صفحه اصلی فید ارتباط با ما
فارسیالعربیهEnglish

   

تفسیر آیات قرآن کریم – سوره رعد – آیه ٣١ – کتاب تفسیر راهنما – تالیف آیت الله هاشمی رفسنجانی

بازگشت به لیست »

وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَی بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِیعًا أَفَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُواْ أَن لَّوْ یَشَاء اللّهُ لَهَدَی النَّاسَ جَمِیعًا وَلاَ یَزَالُ الَّذِینَ کَفَرُواْ تُصِیبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِیبًا مِّن دَارِهِمْ حَتَّی یَأْتِیَ وَعْدُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ یُخْلِفُ الْمِیعَادَ

و اگر قرآنی بود که کوهها با آن رانده می شد و یا زمین با آن شکافته و پاره پاره می شد و یا بدان با مردگان سخن گفته می شد ، [مایه هدایت کافران معاند نبود]. نه چنین است [که امر هدایت از آن غیر خدا باشد] ، بلکه همه کار از آن خداوند است. پس آیا کسانی که ایمان آورده اند [از هدایت آنان ]نومید نشده و ندانسته اند که اگر خداوند می خواست ، همانا تمامی انسانها را هدایت می کرد؟ و این کسان که کفر ورزیدند ، هماره به سبب آنچه کرده اند حادثه کوبنده ای به آنان می رسد و یا نزدیک دیارشان فرو می آید تا اینکه وعده خدا فرا رسد. به یقین خداوند وعده اش را خلاف نمی کند.


1ـ نزول قرآنی که کوهها را به حرکت درآورد ، زمین را قطعه قطعه کند ، مردگان را زنده سازد ، نمی تواند مایه هدایت کسانی شود که خدا هدایت آنان را نخواهد.

و لو أن قرءانًا سیّرت به الجبال أو قطّعت به الأرض أو کلّم به الموتی

«تسییر» (مصدر سیّرت) به معنای حرکت دادن است و «تقطیع» (مصدر قطّعت) به معنای شکافتن عمیق یا قطعه قطعه کردن می باشد و حرف باء در جمله های سه گانه فوق به معنای استعانت است. عبارت «بل لله الأمر» و نیز «أن لو یشاء الله لهدی الناس» گویای این است که جواب شرط «لو أنّ  ...» جمله ای نظیر «لم یهتدوا إن لم یشأ الله» است.


2ـ آنان که با تلاوت قرآن هدایت نشوند و به سرای آخرت ایمان نیاورند ، حتی اگر مردگانی زنده شوند و حقایق آخرت را برای آنان بیان کنند ، هدایت نخواهند یافت.

و لو أن قرءانًا ... کلّم به الموتی

هر یک از جمله های «سیّرت به الجبال» و «قطّعت به الأرض» و «کلّم به الموتی» حکایت از معجزات درخواستی کفرپیشگان دارد که به مناسبت می توان گفت: جمله «کلّم به الموتی» حاکی است که آنان برای باور به آخرت، از پیامبر(ص) می خواستند تا مردگانی را زنده کند تا از آخرت و دنیای پس از مرگ برای آنان سخن بگویند.


3ـ آنان که با مشاهده و تلاوت قرآن نازل شده بر پیامبر(ص) هدایت نشوند، با مشاهده هیچ آیت و معجزه ای هدایت نخواهند شد.

و لو أن قرءانًا سیّرت به الجبال ... بل لله الأمر جمیعًا


4ـ هدایت انسانها به دست خدا و در اختیار اوست.

و لو أن قرءانًا ... بل لله الأمر جمیعًا

مصداق مورد نظر برای «الأمر» به قرینه «أفلم یاْیئس ... أن لو یشاء الله لهدی الناس» و نیز «قل إن الله یضل من یشاء و یهدی ...» ـ در آیه 27 ـ هدایت و ضلالت انسانهاست.


5ـ خداوند منشأ همه امور است و همه چیز به دست او جاری و ساری است.

لله الأمر جمیعًا


6ـ مشیّت الهی ، نافذ و غیر قابل تخلف است.

أن لو یشاء الله لهدی الناس جمیعًا


7ـ هدایت شدن همگان ، مشیّت و خواست خداوند نیست.

أن لو یشاء الله لهدی الناس جمیعًا

قابل ذکر است که مقصود از مشیّت ، مشیّت تکوینی است و گرنه خداوند هدایت همگان را به مشیّت تشریعی خواسته است.


8ـ مؤمنان عصر بعثت ، خواهان ظهور معجزه ای برای گرایش پیدا کردن کافران به اسلام و قرآن بودند.

أفلم یاْیئس الذین ءامنوا أن لو یشاء الله لهدی الناس جمیعًا

اعتراض خداوند به مؤمنان با جمله «أفلم یاْیئس الذین ءامنوا» و بیان این حقیقت که امر هدایت و ضلالت به دست خداوند است نه وابسته به ارائه معجزه، می رساند که مؤمنان خواهان آن بودند که معجزات درخواستی کافران تحقق یابد، شاید که آنان هدایت شوند.


9ـ باور به وابستگی هدایت مردم به مشیّت خدا نه به ارائه معجزات ، زایل کننده توقّع مؤمنان بر نشان دادن معجزه به کفرپیشگان

أفلم یاْیئس الذین ءامنوا أن لو یشاء الله لهدی الناس جمیعًا


10ـ منوط بودن هدایت مردم به مشیّت خدا ، از معارفی که اهل ایمان باید بدان باور داشته باشند.

 

أفلم یاْیئس الذین ءامنوا أن لو یشاء الله لهدی الناس جمیعًا

فعل «ییأس» متضمن معنای «یعلم» است و عبارت «أن لو یشاء الله ...» مفعول برای آن فعل (یعلم) می باشد و متعلق «ییأس» محذوف است که به قرینه سیاق «من اهتدائهم» می باشد. بنابراین جمله «أفلم ییأس ...» چنین معنا می شود: پس آیا اهل ایمان ندانسته اند که اگر خدا می خواست همه انسانها را هدایت می کرد، پس آیا مأیوس نشده اند از اینکه آن کفرپیشگان (آنان که با وجود قرآن ایمان نیاورده اند) هدایت شوند.


11ـ کفرپیشگان مکه و حوالی آن در عصر بعثت به مصیبتهایی سخت و کوبنده گرفتار بودند.

و لایزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعة أو تحلّ قریبًا من دارهم

«قرع» به معنای زدن و کوبیدن چیزی به چیزی دیگر است و «قارعة» به معنای کوبنده می باشد. این کلمه صفت برای موصوفی محذوف مانند «مصیبة» است. ضمیر در «تحلّ» نیز به «قارعة» باز می گردد و سیاق جمله «لایزال ...» حکایت از قضیه خارجیه دارد. بنابراین «الذین کفروا» اشاره به کافرانی خاص دارد که بنابر گفته مفسران، مقصود کافران مکّه هستند و بر این اساس مراد از «دار» مکّه و مقصود از «قریبًا من دارهم» حوالی آن است.


12ـ کفرورزی مردم عصر بعثت و مخالفتشان با پیامبر(ص) و قرآن ، عامل روی آوردن مصیبتهای سخت و کوبنده بر آنان

و لایزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعة أو تحلّ قریبًا من دارهم

برداشت فوق با توجه به حرف «باء» در «بما صنعوا» ـ که به معنای سببیت است ـ استفاده می شود. مراد از «ما صنعوا» به قرینه آیات گذشته ، انکار قرآن، مخالفت با رسالت پیامبر(ص) و مانند آن می باشد.


13ـ ناامن بودن اطراف و حوالی یک منطقه ، مایه زوال امنیت آن منطقه است.

أو تحلّ قریبًا من دارهم

ناامن بودن حوالی مکّه به عنوان تهدیدی برای آن دیار ، گویای برداشت فوق است.


14ـ آنان که با قرآن و رسالت پیامبر(ص) به مبارزه می پردازند ، در خطر گرفتار شدن به عذابهای دنیوی اند.

و لایزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعة


15ـ شکست و نابودی کفرپیشگان و پیروزی اهل ایمان ، از تهدیدهای خداوند به کافران و از وعده های او به مؤمنان عصر بعثت

حتی یأتی وعد الله


16ـ شکست و نابودی کفرپیشگان مکه و حوالی آن ، از پیشگوییهای قرآن

لایزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعة ... حتی یأتی وعد الله


17ـ وعده های خداوند قطعی و تخلف ناپذیر است.

إن الله لایخلف المیعاد


18ـ «عن أبی جعفر(ع) فی قوله: «و لایزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعة» و هی النقمة «أوتحلّ قریباً من دارهم» فتحلّ بقوم غیرهم فیرون ذلک و یسمعون به و الذین حلّت بهم عصاة کفار مثلهم و لایتعظ بعضهم ببعض و لن یزالوا کذلک «حتی یأتی وعد الله» الذی وعد المؤمنین من النصر و یخزی الله الکافرین ;(1)

از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند: «و لایزال  ...» روایت شده است که: آن [قارعة] عقوبت است و [درباره] «أو تحلّ قریباً من دارهم» [یعنی] عقوبت بر قومی دیگر فرود می آید و آنان می بینند و می شنوند و آنهایی که عقوبت بر آنان وارد شده، مانند ایشان گناهکار و کافرند و [لیکن] برخی از برخی دیگر پند نمی گیرند و همواره چنین هستند تا وعده خدا فرا رسد و، حتی یأتی وعد الله، همان وعده ای که به مؤمنان داده است که آنان را پیروز کند و خداوند کافران را خوار می سازد».


اسلام:

تاریخ صدر اسلام 11

امور:

منشأ امور 5

ایمان:

آثار ایمان 9

توحید:

توحید افعالی 5

جهان بینی:

جهان بینی توحیدی 5; جهان بینی و ایدئولوژی 10

خدا:

آثار مشیت خدا 1، 9، 10; تهدیدهای خدا 15; حتمیت مشیت خدا 6; حتمیت وعده های خدا 17; مشیت خدا 7; وعده های خدا 15، 18; هدایتگری خدا 4

روایت: 18

عذاب:

موجبات عذاب دنیوی 14

قارعه:

مراد از قارعه 18

قرآن:

آثار تلاوت قرآن 2، 3; آثار دشمنی با قرآن 12، 14; پیشگویی قرآن 16; نقش قرآن 3

کافران:

بی تأثیری معجزه بر کافران 1، 2، 3; تهدید کافران صدراسلام 15; ذلت کافران 18; شکست کافران صدراسلام 15; عبرت ناپذیری کافران 18; کافران و اسلام 8; کافران و ایمان به آخرت 2; کافران و قرآن 8; کافران و محمد(ص) 12; کیفر کافران 18; مصایب کافران صدراسلام 11; هدایت ناپذیری کافران 1، 2، 3; هلاکت کافران صدراسلام 15

کفر:

آثار کفر 12; کفر به قرآن 12; کفر به محمد(ص) 12

مؤمنان:

پیروزی مؤمنان 18; پیروزی مؤمنان صدراسلام 15; مسؤولیت مؤمنان 10; وعده به مؤمنان 18; وعده به مؤمنان صدراسلام 15

محمد(ص):

آثار دشمنی با محمد(ص) 12، 14

مسلمانان:

خواسته های مسلمانان صدراسلام 8

مصیبت:

عوامل مصیبت 12

معجزه:

معجزه احیای مردگان 1; معجزه اقتراحی 8; معجزه تکلم مردگان 2; معجزه حرکت کوه 1; معجزه شکافتن زمین 1; موانع معجزه اقتراحی 9; نقش معجزه 9

مکه:

شکست کافران اطراف مکه 16; شکست کافران مکه 16; مصایب کافران اطراف مکه 11; مصایب کافران مکه 11; هلاکت کافران اطراف مکه 16; هلاکت کافران مکه 16

ناامنی:

عوامل ناامنی 13

هدایت:

شرایط هدایت 10; منشأ هدایت 1، 4، 9; هدایت همگان 7



پی نوشت ها :

1. تفسیرقمی، ج 1، ص 365 ; نورالثقلین، ج 2، ص 507، ح 141.