نوبت جام زهر به هاشمی رسید!+ فیلم

مستند "ساعت 17:30" درباره انتخابات 92

نوبت جام زهر به هاشمی رسید!+ فیلم

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی، در این کلیپ روایتی از تقاضاهای مستمر مردم به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام  و حجت الاسلام سید محمد خاتمی برای ثبت نام در انتخابات آمده است که در نهایت منجر به حرکت تاریخی و بی بدیل آیت الله هاشمی رفسنجانی در ساعت 17:30 روز شنبه بیست و یکم اردیبهشت ماه سال 1392 گردید. 

پخش تصاویری از دیدارهای آیت الله هاشمی رفسنجانی و حجت الاسلام سید محمد خاتمی به همراه حرفهای مردم و روایت دکتر صادق زیبا کلام از بخشهای متفاوت ومنتشر نشدۀ در کلیپ "ساعت 17:30" است.

hashemirafsanjani.ir - در ديدار پرشور صدها تن از دانشجويان دانشگاههای سراسر کشور با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ، کلیپی از انتخابات 92 با عنوان "ساعت 17:30" پخش شد که لحظات بسیار پر احساسی را بر جلسه حاکم کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی، در این کلیپ روایتی از تقاضاهای مستمر مردم به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام  و حجت الاسلام سید محمد خاتمی برای ثبت نام در انتخابات آمده است که در نهایت منجر به حرکت تاریخی و بی بدیل آیت الله هاشمی رفسنجانی در ساعت 17:30 روز شنبه بیست و یکم اردیبهشت ماه سال 1392 گردید. 

پخش تصاویری از دیدارهای آیت الله هاشمی رفسنجانی و حجت الاسلام سید محمد خاتمی به همراه حرفهای مردم و روایت دکتر صادق زیبا کلام از بخشهای متفاوت ومنتشر نشدۀ در کلیپ "ساعت 17:30" است.

در کنار حرفهای بسیار شنیدنی و صادقانه مردم در این کلیپ، زیبا کلام درباره دلیل اطمینانش از حضور آیت الله هاشمی در انتخابات می گوید: با اینکه خیلی ها تردید داشتند ولی من مطمئن بودم که هاشمی می آید، چون که این انقلاب و این مردم ، مردمک چشم آیت الله هاشمی هستند ومی دانستم  او حاضر به انجام هر کاری برای حفاظت از آن است.

در بخش دیگری از این کلیپ، دانشجوی جوانی در دیدار قبل از انتخابات با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ،خطاب به ایشان می گوید: آقای هاشمی! شما فرزند امام هستید. همان امامی که برای منافع مردمش جام زهر نوشید.امروز نوبت شماست. شما که فرزند واقعی امام هستی. اگر ثبت نام  مثل جام زهرهم باشد باید آن را بنوشی. خودت را بشکن. تا انقلاب امام نشکند. تا امید مردم نشکند.

زیبا کلام در بخش دیگری از این فیلم، بعد از پخش خبر عدم احراز صلاحیت آیت الله هاشمی از تلویزیون و تصاویری از بهت و عصبانیت مردم در همین ارتباط می گوید: واقعا هیچکس فکرش را نمی کرد، هیچوقت به عقل من نمی رسید که چه اتفاقی خواهد افتاد؟.ولی دیدم که یک سونامی راه افتاد. سونامی اکبر هاشمی رفسنجانی. سونامی بزرگی که بسیار فرآتر از دوم خرداد 76 بود.خیلی طوفانی بود. هیچکس و هیچ قدرتی جلودارش نبود. انتخابات 92 را سونامی هاشمی با خود برد.

در ادامه فیلم، بخشهایی از سخنان دکتر حسن روحانی هم در زمان تبلیغات پخش شد که ایشان در آن خطاب به مردم می گویند : :بعد از مسائلی که پیش آمد، من با آیت الله هاشمی رفسنجانی مشورت کردم، ایشان من را تشویق کردند و تاکید کردند که استوارباقی بمانم، چرا که عده ای می خواهند مسیر انتخابات را برای برخی ها راحت کنند ولی خواست مردم چیز دیگری است.

در بخش انتهایی فیلم علاوه بر پخش صحنه هایی از ابراز احساسات مردم به دکتر حسن روحانی، صدای آیت الله هاشمی رفسنجانی در انتخابات سال 84 بر روی تصاویری از چهره های مختلف مردم در سال 92 پخش شد که ایشان گفته بودند: " ظلم است. ظلم بزرگی است. اگر به فردای این کشور فکر نکنیم. فردا ممکن است ما نباشیم. ولی فرزندانمان که هستند. آینده که هست. ایران که هست. ستون های فردا را باید امروز بنا کنیم .فردا دنیا شتابی دارد که باید آهنگ آنرا از امروز شروع بکنیم .همیشه آرزو و امید داشتم در زمان حیاتم ببینم که دست هایی تواناتر این امانت را از ما تحویل بگیرند و ما بنشینیم و ببینیم و خدا را و مردم را شکر کنیم."

با دیدن و شنیدن این تصاویر آخر بود که اشکهای هاشمی از راه رسید...

کلیپ "ساعت 17:30" را در بخش رسانه همین خبر ببینید یا دریافت کنید.

نیویورک آغاز دوباره عزّت ایران بود

"سخنان آیت الله هاشمی در جماران"

نیویورک آغاز دوباره عزّت ایران بود

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در این دیدار با گرامیداشت یاد و خاطره شهدای 8 سال دفاع مقدس تاکید کرد: سرنوشت مشابه صدام و منافقین تحقق وعده نصرت الهی بود.

hashemirafsanjani.ir - آیت الله هاشمی رفسنجانی عصر پنجشنبه در دیدار جمع کثیری از اقشار مختلف مردم از استانهای تهران،مرکزی ،گلستان، لرستان، خوزستان و جمعی از یادگاران شهدای جنگ تحمیلی، ضمن تاکید بر تحقق نصرت الهی در پایان 8 سال دفاع مقدس تاکید کرد: مردم با حماسه ای که در انتخابات 24 خرداد آفریدند زمینه حضور قدرتمندانه ریاست جمهوری را در سازمان ملل فراهم آوردند تا دنیا در چند روز گذشته شاهد آغاز دوباره عزّت ملّت ایران و نظام اسلامی در نیویورک باشد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در این دیدار با گرامیداشت یاد و خاطره شهدای 8 سال دفاع مقدس تاکید کرد: سرنوشت مشابه صدام و منافقین تحقق وعده نصرت الهی بود.

آیت الله هاشمی رفسنجانی همچنین با ارائه تحلیل جامعی از آغاز جنگ تاکید کرد: جمهوری اسلامی ایران از ابتدا با هیچ کشوری سر جنگ نداشته است و در پایان جنگ تحمیلی نیز تمام دنیا اذعان کرد که صدام آغازگر جنگ بود.
ایشان در ادامه به شبهه دلیل عدم پذیرش آتش بس در زمان باز پس گیری خرمشهر پاسخ داده و تاکید کرد: با کدام منطق و عقلانیتی می توانستیم در حالی که قریب 2 هزار کیلومتر از نقاط سوق الجیشی و تعیین کننده کشورمان در دست عراق بود به آتش بس تن در می دادیم؟

فرمانده وقت جنگ و جانشین فرماندهی کل قوا همچنین به موضوع تقسیم بندی دو تفکر سیاسی و نظامی در اداره جنگ اشاره نمود و تاکید کرد: امام همانطور که بعد از آزادی خرمشهر مصلحت کشور را در تفکر نظامی ها برای ادامه جنگ و باز پس گیری اراضی اشغالی کشور دیدند  در سال 67 نیز کشف مصلحت را در پذیرش نظر سیاسیون و قبول قطعنامه دیدند.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان اینکه تاریخ نشان داد که هر دو تصمیم امام در دو مقطع مذکور مبتنی بر تامین منافع ملّی و ترجیح نظرات کارشناسی بود، تاکید کرد: وقتی شجاعت و سیاست با عمل به مصلحت ملّتی در آمیزد قطعاً پیروزی و نصرت الهی در کار خواهد بود.

آیت الله هاشمی رفسنجانی با اشاره به سوء استفاده هایی که برخی مغرضان سیاسی از تعبیر جام زهرامام راحل می کنند، تاکید کرد: وقتی کسی خود را به خواب زده، قابل بیدار شدن نیست چرا که اگر اندکی انصاف داشتند چشم خود را به نتیجه پذیرش قطعنامه و دیدن سرنوشت مشابه صدام و منافقین و ظفرمندی ملّت ایران در پایان 8 سال دفاع مقدس نمی بستند.
ایشان ضمن توصیه به فرزندان شهداء برای درک پیروزی عظیم 8 سال دفاع مقدس که حاصل دلاورمردی پدرانشان بوده، به خاطره ای کوتاه اشاره کرد و گفت: وقتی دو سه ماه بعد از پذیرش قطعنامه به محضر امام رسیدم ایشان به من گفتند امروز احساس می کنم که نوشیدن جام زهر چقدر برایم شیرین بود.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان اینکه از محضر امام خواستم مسئولیت پذیرش قطعنامه را به من بسپارند ولی ایشان با عظمت و بزرگواری تاریخی خود شخصاً این مسئولیت را بر عهده گرفتند، تاکید کرد: بزرگترین آموزه امام به ما نهراسیدن از دادن آبرو در پای مصلحت مردم بود.
آیت الله هاشمی رفسنجانی از شگردهای ظریف و دیپلماتیک در اصلاح قطعنامه 598 به عنوان نمونه ای تاریخی از هنر دستگاه دیپلماسی کشور یاد کرد و گفت: در مجامع جهانی هنوز از رویکرد دیپلماتیک ایران در تغییر مفادی از قطعنامه سازمان ملل و در نهایت پذیرش عزّتمندانه آن  به عنوان نقطه عطفی در دیپلماسی بین المللی یاد می شود.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ضمن تجلیل از حضور فاخر وعزّتمندانه ریاست محترم جمهوری اسلامی در نیویورک از نقش مردم در تغییر چهره ایران در مجامع بین المللی به بزرگی یاد کرد و گفت: اتفاقات خوبی که در نیویورک افتاد نشان داد که حماسه سیاسی ملّت، آغاز دوباره ای از عزّت ایران اسلامی را در صحنه بین اللملی رقم زده است.
ایشان در خاتمه با بیان اینکه آنچه در نیویورک اتفاق افتاد آغاز مسیر جدیدی است، وعده داد نصرت و پیروزی های مردم ایران در مجامع جهانی در راه خواهد بود.
شایان ذکر است سخنرانان در این جلسه ضمن تمجید از اقدام تاریخی و سرنوشت ساز آیت الله هاشمی که با حضور و ثبت نام خود در انتخابات برای خلق حماسه سیاسی انجام دادند از ایشان خواستند که برای گسترش وحدت ملّی نسبت به تسریع آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصارهای امنیتی تلاش نمایند که با پاسخ مثبت ایشان نیز روبرو شد.

 

*گزارش تصویری این دیدار در بخش رسانه خبر

عکس: محمد کاظم پور

 جامِ زهر امام کاسۀ شهد ملّتش شد

تعبیر رهبری درباره نتیجه قبول قطعنامه ۵۹۸

جامِ زهر امام کاسۀ شهد ملّتش شد

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ؛ گزیده بیانات رهبر معظم انقلاب در همین ارتباط بدین شرح است :

۲۷ تیر ۶۷ /

* شجاعت رهبری کشور و انقلاب را، آن قدرت و صلابت معنوی و شجاعت روحی و اخلاقی که در یک لحظه یک موضعی را بخاطر مصلحت و اسلام و مسلمین اتخاذ می‌کند و اعلام می کند که دنیا در مقابل این موضعگیری ‌متحیر می‌ماند. این شجاعت از شجاعت در جنگ بالاتر است این شجاعت اخلاقی و روحی است که کمتر کسی از بزرگان عالم این قدر توانسته است آن را در اعمال و رفتار خود نشان بدهد.

hashemirafsanjani.ir - آیت الله خامنه ای درباره نتیجه پایان جنگ در سال 67 و تبعات آن فرمودند: قبول قطعنامه‌ى 598 از سوى رهبر عظیم‌الشّأن جمهورى اسلامى توطئه‌ى وسیع دشمن را با هدایت الهى به خود او برگرداند و دشمن را خلع شعار کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ؛ گزیده بیانات رهبر معظم انقلاب در همین ارتباط بدین شرح است :

۲۷ تیر ۶۷ /

* شجاعت رهبری کشور و انقلاب را، آن قدرت و صلابت معنوی و شجاعت روحی و اخلاقی که در یک لحظه یک موضعی را بخاطر مصلحت و اسلام و مسلمین اتخاذ می‌کند و اعلام می کند که دنیا در مقابل این موضعگیری ‌متحیر می‌ماند. این شجاعت از شجاعت در جنگ بالاتر است این شجاعت اخلاقی و روحی است که کمتر کسی از بزرگان عالم این قدر توانسته است آن را در اعمال و رفتار خود نشان بدهد.

* مسأله قبول قطعنامه یکی از پدیده‌های بسیار مهم تاریخ انقلاب است چه قبول قطعنامه یکی از پدیده‌های بسیار مهم تاریخ انقلاب است چه قبول قطعنامه به آتش بس و خاتمه جنگ منتهی بشود و چه با خباثت دشمن بهانه‌گری و جنگ افروزی او به اتمام جنگ منتهی نشود. بهر حال این حرکت یکی از مهمترین حوادث و مهمترین حرکات و مهمترین آزمایش‌ها در تاریخ انقلاب ما بود، خیلی چیزها را و خیلی حقایق زیبا را از انقلاب ما آشکار کرد. چیزهایی که اگر این تجربه‌ها پیش نیابد به این روشنی دیده نخواهد شد.

۱۱ فروردین ۶۸ /

* مى‌بینید آنچه که امام مى‌کند در دلهاى جا باز مى‌کند این مردمى که هشت سال گفته بودند جنگ جنگ، امام عزیزمان آن وقتى که مصلحت دانست قطعنامه را قبول کرد گفت نه آتش‌بس، ملاحظه نکرد که حالا من هفته‌ى قبل یا ده روز قبل یا یک ماه قبل، خود من چى گفتم نه تکلیف این است مصلحت اسلام این است، کى چه خواهد گفت براى امام مطرح نیست و چون براى خدا کار مى‌کند خدا هم براى او همه‌ى مقدمات را فراهم مى‌آورد، «من کان لله کان الله له» دلهاى مردم مجذوب سخن امام مى‌شود همان مردمى که تا دیروز شعار مى‌دادند به جنگ جنگ آنچنان صداقت و صراحت و خلوص امام در دلهاى آنها کارگر مى‌شود که آنها بر مى‌گردند راهپیمایى مى‌کنند شعار مى‌دهند که نخیر امروز باید آتش‌بس باشد؛ این نشانه‌ى خلوص است.

 

۳۰ شهریور ۶۸ /

* قبول قطعنامه‌ى ۵۹۸ از سوى جمهورى اسلامى و رهبر عظیم‌الشّأن فقید آن، توطئه‌ى وسیع دشمن را بار دیگر با هدایت الهى به خود او برگرداند و دشمن را که تحت شعار صلح‌طلبى، به هر جنایتى دست مى‌زد،خلع شعار کرد. شاید مشیت الهى بر این بود که با قبول قطعنامه، حقانیت جمهورى اسلامىبیش از پیش در جهان آشکار شود و ملت ایران به هدفهاى اساسى خود در سطح بین‌المللى نزدیکتر گردد .

* از صدور قطعنامه تا قبول رسمى آن از سوى جمهورى اسلامى، دنیا شاهد سنگین ترین ضربات نیروهاى اسلام بر دشمن و فتوحات بزرگ رزمندگان ما بر دشمن درجبهه‌هاى جنگ از سویى و فشارهاى همه جانبه از سوى حامیان رژیم عراق علیه ایراناسلامى از سوى دیگر بود. حصر اقتصادى، حمله به تأسیسات ما در خلیج فارس و تمرکز بى‌سابقه‌ى نیروهاى نظامى امریکا و ناتو در اطراف مرزهاى آبى و هوایى و حتّى تجاوزبه آنها، بخشى از این فشارها بود؛ به طورى که تقریباً هیچ فشار ممکن باقى نماند،مگر آن‌که بر ملت ایران وارد شد و رژیم امریکا تقریباً به‌طور مستقیم وارد صحنه شد. تهدیدها، بمبارانهاى وسیع شیمیایى و جنایت حمله به شهرها و هواپیماى مسافربرى وکشتى غیرنظامى و اثبات این‌که استکبار در حمایت از عراق آمادگى براى دست یازیدن به هر جنایتى دارد، بخشى از حوادث این دوران است و جا دارد در موقع مقتضى، این حقایق هشداردهنده براى ملت ایران شکافته و بر ملا گردد.

۱۱مهر۶۹/

*هر کسى در این ایام، اظهارات مخالفان ما را در دنیا گوش کرده یا خوانده باشد،مى‌فهمد که دشمنان نظام ما، چه‌طور از عزت امروز جمهورى اسلامى، از ته دل ناراحتند. پیروزى ملت ایران، به کام اینها تلخ آمد. خداى متعال، همه‌ى کارها را با حساب انجام مى‌دهد. یک روز بنده‌ى صالح خدا، آن انسان بزرگ و مخلص که هیچ‌چیز را براى خودش نمى‌خواست و همه‌ى کارها را براى خدا مى‌کرد و همه چیز را براى او مى‌خواست، درقضیه‌ى قطعنامه گفت: کاسه‌ى زهر را نوشیدم. این تلخى را او تحمل کرد؛ ولى خداىمتعال به آن بنده‌ى صالح عوض داد و هنوز دو سال و اندى نگذشته کاسه‌ى شهد و شیرینى پیروزى را به ملتش چشاند و کامشان را شیرین کرد.

۲۵ فروردین ۷۱ /

*حتما خوانده‌اید که امیرالمؤمنین یا خود پیغمبر در مراحل اعزام نیرو به جبهه‌ها، چه کشیدند! قرآن مى‌گوید: «یقولون ان بیوتنا عورة و ماهى بعورة ان یریدون الا فرارا»؛به آنان مى‌گویى عازم جبهه‌ى نبرد شوید، اما هر کدامشان بهانه‌اى مى‌آورند. مى‌گویند: «خانه‌مان خراب است. گرفتارى داریم. فصل تابستان است و هنگام چیدن خرما و برداشت محصول. کار و کسبمان کساد مى‌شود.» نفس پیغمبر بود، اما نمى‌توانست آنان را به جبهه بکشاند! بعد از جریان قطعنامه که مجددا عراق حمله کرد و حضرت امام پیام دادند و بنده هم چیزى نوشتم، به منطقه رفتم. در آن فصل از سال دیدم سراسر کوه و دشت و بیابان، پوشیده از مردم است. آیا اینها کار نداشتند؟ کشاورزى نداشتند؟ «بیوتشان عوره» نبود؟ عجیب است! این چه حرکت و چه قدرتى بود؟ البته جز قدرت خدا هیچ چیزدیگر نبود و عاملش هم امثال شما بودید. مى‌خواهم این را عرض کنم که پدران و مادرانشهدا، از مهمترین ابزارهاى الهى بودند براى این‌که جهاد استمرار پیدا کند؛ براىاین‌که ملت شکست نخورد؛ براى این‌که انقلاب در قمار جهانى نبازد و در این مقابله‌ىجهانى نتوانند آن را از میدان خارج کنند. شما بزرگترین ابزار بودید. نفس امام درشما، در ملت و در جوانان اثر کرد.

۱۴ خرداد ۷۵ /

* پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود.قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به‌خاطر این فشارها نبود. قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتى بود که مسؤولین آن روزِ امورِ اقتصادى کشورْ مقابلِ روىِ او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمى‌کِشد و نمى‌تواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید امریکا نبود؛ به‌خاطر این نبود که امریکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امریکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت مى‌کرد. وانگهى؛ اگر همه‌ى دنیا در امر جنگ دخالت مى‌کردند، امام رضوان‌اللَّه علیه، کسى نبود که رو برگرداند. بر نمى‌گشت! آن، یک مسأله‌ى داخلى بود؛ مسأله‌ى دیگرى بود.

منبع :

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای
 آن جام زهر فقط برای تندروها تلخ بود!

آن جام زهر فقط برای تندروها تلخ بود!

قطعنامه‌ای که حضرت آیت الله خامنه‌ای درباره آن گفت: «شورای امنیت به خاطر این‌که در دست قدرتهای بزرگ بود و آنها هم پشت سر رژیم عراق بودند، تا آخر هم هیچ‌وقت نسبت به جنگ یک موضع کاملاً عادلانه نگرفت؛ تا این‌که در این اواخر، آن هم با زحمات زیاد و با تلاشهای فراوانی که از همه طرف کشیده شد، قطعنامه‌ 598 از شورای امنیت صادر شد.»

مهدی جلیلی / جام جم آنلاین* - تشکیک در دلایل پذیرش قطعنامه 598 و متهم کردن برخی از مسئولان به خوراندن جام زهر به امام (ره) این روزها در سالگرد پذیرش قطعنامه دوباره قوت گرفته است و برخی‌ها در سخنان، نوشته‌ها و یادداشت‌های خود به اصطلاح ناگفته‌هایی را درباره پذیرش قطعنامه مطرح می‌کنند و آن را هم معنای با سازش می‌دانند و تلاش برای آتش بس میان ایران و عراق را به مثابه خوراندن جام زهر به امام معرفی می‌کنند.

قطعنامه‌ای که حضرت آیت الله خامنه‌ای درباره آن گفت: «شورای امنیت به خاطر این‌که در دست قدرتهای بزرگ بود و آنها هم پشت سر رژیم عراق بودند، تا آخر هم هیچ‌وقت نسبت به جنگ یک موضع کاملاً عادلانه نگرفت؛ تا این‌که در این اواخر، آن هم با زحمات زیاد و با تلاشهای فراوانی که از همه طرف کشیده شد، قطعنامه‌ 598 از شورای امنیت صادر شد.»

25 سال از پذیرش قطعنامه 598 می گذرد؛ قطعنامه ای که به هشت سال جنگ ایران و عراق پایان داد و بر اساس آن ایران و عراق ملزم به توقف نبردهای خود در همه مناطق جنگی شدند؛ قطعنامه ای که 25 سال از نشستن امضای حضرت امام خمینی زیر آن می گذرد اما هنوز حرف و حدیث ها درباره آن تمام نشده است.

قطعنامه 598 بنابر آنچه حضرت آیت الله خامنه ای در نماز جمعه 5 مهر سال 1370 اعلام کرد نتیجه تلاش های فراوانی بود که از همه طرف کشیده شد؛ تلاش هایی که در نهایت شورای امنیت وابسته به غرب را مجبور به صدور این قطعنامه کرد؛ قطعنامه ای که به جنگ پایان می داد و شرط اجرایی شدنش قبول آن از سوی حضرت امام خمینی (ره) بود. امام خمینی بر اساس آنچه گزارش های رسیده از مقامات وقت درباره جنگ و وضعیت کشور اعلام شد؛ زیر قطعنامه 598 را امضا کرد و به این ترتیب جنگ ایران و عراق بر اساس اسناد بین المللی پایان یافت.

قطعاً بهترین گواه برای نشان دادن نگرش حضرت امام درباره پذیرش قطعنامه سخن خود ایشان درباره قطعنامه است؛ امام در پیامی که سال 67 به مناسبت سالگرد کشتار مکه صادر فرمودند، به پذیرش قطعنامه اشاره کرده و نکاتی را مورد توجه قرار دادند. امام خمینی (ره) در نوشته خود پذیرش قطعنامه را این چنین تصویر کردند: «... و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصابرای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم ؛ ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری می کنم و به امید خداوند درآینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم؛ و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم...»

امام خمینی (ره) همچنین در فرازی از پیام خود افرادی را که در آینده جنگ و قطعنامه را زیر سوال خواهند برد، مورد خطاب قرار داده و می فرمایند:« در این روز ها ممکن است بسیاری از افراد به خاطر احساسات و عواطف خودصحبت از چرا ها و باید ها و نباید ها کنند. هر چند این مسئله به خودی خود یک ارزش بسیار زیباست، اما اکنون وقت پرداختن به آن نیست. چه بسا آنهایی که تا دیروز در برابراین نظام جبهه گیری کرده بودند و فقط به خاطر سقوط نظام و حکومت جمهوری اسلامی ایران از صلح و صلح طلبی به ظاهر دم می زدند، امروز نیز با همان هدف سخنان فریبنده دیگری را مطرح نمایند؛ و جیره خواران استکبار، همان ها که تا دیروز در زیرنقاب دروغین صلح، خنجرشان را از پشت به قلب ملت فرو کرده بودند، امروز طرفدارجنگ شوند.»

امام خمینی با اشاره به استقلال مسئولان نظام در پذیرش قطعنامه؛ تأکید می کنند: «...من باز می گویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشنده تر است؛ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم. و نکته ای که تذکر آن لازم است این است که در قبول این قطعنامه فقط مسئولین کشور ایران به اتکای خود تصمیم گرفته اند. و کسی و کشوری در این امر مداخله نداشته است.»

آیت الله هاشمی رفسنجانی در خاطره ای که در پایگاه اطلاع رسانی ایشان منتشر شده است، از آخرین روزهای حیات امام (ره) و نظر ایشان درباره قطعنامه سخن گفته اند: «... با اینکه دیر وقت بود، به بیمارستان [قلب جماران] رفتم. امام با زحمت حرف می زدند. با صدای ضعیف به من فرمودند: داروی زهری که قطعنامه را پذیرفتم، برایم تلخ بود و تعبیر به جام زهر کردم، اما امروز که می بینم بعد از مرگ من، کشور مشکل جنگ ندارد، آن تلخی برایم شیرین است. از شنیدن کلمه مرگ تکان خوردم و اشکم ریخت. سکوت کردم؛ نمی خواستم امام آن منظره را ببینند.

آنهایی که امروز طرفدار جنگ شده و پذیرش قطعنامه را امری ناپسند می دانند و از خوراندن جام زهر به امام خمینی از سوی سران وقت کشور سخن می گویند؛ به یاد ندارند که قاطبه بزرگان نظام جمهوری اسلامی و در رأس آنها شخص حضرت امام خمینی با استقلال رأی خود و بدون قرار گرفتن تحت تأثیر قدرت های بین المللی اقدام به پذیرش قطعنامه کردند؛ بی شک بهترین جواب به افرادی که امروز کلیدواژه «جام زهر» را ابزاری برای حمله به مسئولان نظام در زمان جنگ کرده اند؛ سخنان حضرت آیت الله خامنه ای است.

ایشان در دیدار با گروه کثیری از آزادگان و اقشار مختلف مردم، در اولین روز از هفته وحدت و به تاریخ یازدهم مهرماه سال 69 درباره پذیرش قطعنامه می فرمایند: «... هر کسی در این ایام، اظهارات مخالفان ما را در دنیا گوش کرده یا خوانده باشد، می فهمد که دشمنان نظام ما، چه طور از عزت امروز جمهوری اسلامی، از ته دل ناراحتند. پیروزی ملت ایران، به کام اینها تلخ آمد. خدای متعال، همه ی کارها را با حساب انجام می دهد. یک روز بنده ی صالح خدا، آن انسان بزرگ و مخلص که هیچ چیز را برای خودش نمی خواست و همه ی کارها را برای خدا می کرد و همه چیز را برای او می خواست، در قضیه ی قطعنامه گفت: کاسه ی زهر را نوشیدم. این تلخی را او تحمل کرد؛ ولی خدای متعال به آن بنده ی صالح عوض داد و هنوز دو سال و اندی نگذشته کاسه ی شهد و شیرینی پیروزی را به ملتش چشاند و کامشان را شیرین کرد. آن فداکاری، این ثمره را داشت. «اللهم ما بنا من نعمة فمنک لا اله الا انت». همه چیز متعلق به او و به اراده ی اوست.

مقام معظم رهبری همچنین در اجتماع پرشکوه زائران مرقد امام خمینی(ره) به تاریخ ۱۴/۰۳/۱۳۷۵ می فرمایند:«... قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر این فشارها نبود. قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتی بود که مسؤولین آن روزِ امورِ اقتصادی کشورْ مقابلِ رویِ او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمی کِشد و نمی تواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید امریکا نبود؛ ... جنگ، تلفات دارد. جان یک انسان، برای امام خیلی عزیز بود. امام بزرگوار، گاهی برای انسانی که رنج می بُرد، اشک می ریخت...»

مقام معظم رهبری همچنین در پیام خود به مناسبت نهمین سالگرد جنگ تحمیلی بار دیگر بر اهمیت پذیرش قطعنامه تأکید کرده و فرمودند: «...این قطعنامه که زیر فشار سهمگین رزمندگان اسلام بر پیکر دشمن صادر شد، سندی است که شعار دفاع مقدس ما در آن تأمین گردیده بود و اجرای کامل آن، دشمن را به شکست قطعی می رسانید و لذا هرگز جمهوری اسلامی آن را رد نکرد... قبول قطعنامه ی ۵۹۸ از سوی جمهوری اسلامی و رهبر عظیم الشّأن فقید آن، توطئه ی وسیع دشمن را بار دیگر با هدایت الهی به خود او برگرداند و دشمن را که تحت شعار صلح طلبی، به هر جنایتی دست می زد، خلع شعار کرد. شاید مشیت الهی بر این بود که با قبول قطعنامه، حقانیت جمهوری اسلامی بیش از پیش در جهان آشکار شود و ملت ایران به هدفهای اساسی خود در سطح بین المللی نزدیکتر گردد.»

پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی، دیروز متن سخنرانی منتشر نشده وی در سال 1369 را با عنوان ناگفته های هاشمی از قبول قطعنامه منتشر کرده است؛ ناگفته هایی که بیان بخشی از آنها می تواند به روشن تر شدن موضع حضرت امام خمینی درباب پذیرش قطعنامه کمک کند.

آیت الله هاشمی در خاطرات خود می گوید:«... امّا همین انسانی که همچون صخره ای در مقابل طوفان ها بود، در مقابل مصلحت مردم خاضع بود، در مورد جنگ شما دیدید تا آن لحظه ای که بنا بود بجنگیم امام آنچنان رفتار می کردند که هیچکس به مخیله اش هم صلح و پذیرش آتش بس را خطور نمی داد. ولی وقتی مصلحت مردم خود را دیدند لحظه ای در پذیرش آن درنگ نکردند. این خاصیت یک انسان حکیم است، فقط یک آدم حکیم خالی ازهوا وهوس ... می تواند مواضع مناسب را در زمان مناسب بگیرد و این تنها امام بودند که قادر به چنین کاری بودند، تا لحظه ی آخر هیچکس فکر نمی کرد که امام درباره پایان جنگ راهی پیدا بکند ولی وقتی که به این نتیجه رسیدند بدون لحظه ای درنگ و عافیت اندیشی گفتند من جام زهر رو می نوشم و به عنوان فرمانده کل قوا تصمیم می گیرم و آتش بس را می پذیرم .

هاشمی رفسنجانی همچنین در مصاحبه ای که اخیرا انجام داده به نکات دیگری درباره پذیرش قطعنامه اشاره کرده و با ذکر نمونه ای از تاریخ صدر اسلام می گوید: «...خیلی از کسانی که در حدیبیه حاضر بودند گریه می کردند و می گفتند که در مقابل مشرکین کوتاه آمدیم و ضعیف شدیم، این موضع تا آنجا بود که پیامبر خدا (ص) وقتی می خواستند صلح نامه بنویسند، بعضی کلمات خودشان را به خواست آنها عوض می کردند ولی آن موقع سوره فتح نازل می شود و خداوند « انّا فتحا لک فتحا مبینا » را می گویند من هم حقیقتا فتح را همین جا می دیدم یعنی ما با یک شگرد دیپلماتیک به گونه ای رفتار کردیم و شرایط را فراهم کردیم که همان هایی که در سازمان همیشه علیه ما رای می دادند این بار به نفع ما رای دادند.

هاشمی در ادامه مصاحبه خود می گوید: «...قطعنامه ۵۹۸، هشتمین قطعنامه ای است که برای جنگ عراق علیه ما در سازمان ملل به تصویب رسید؛ پیش از قطعنامه ۵۹۸، شورا قطعنامه ۵۸۸ را در تاریخ ۱۶/۷/۶۵ تصویب کرده بود که ایران آن را نپذیرفت و دبیر کل در گزارش خود به شورای امنیت ؛ خلاصه ای از مواضع ایران و عراق را در قبال قطعنامه عنوان نمود و اعلام کرد که در حالی که عراق تمایل خود را برای پذیرش قطعنامه شورای امنیت اعلام داشته ، ایران به دلایلی که ذکر کرده، این قطعنامه را نپذیرفته است. پس از قطعنامه ۵۸۸ ایران عملیات های موفقیت آمیز زنجیره ای را در خاک عراق انجام داد (سلسله عملیاتهای فتح، کربلا، والفجر۹ و نصر ) حاصل این مجموعه عملیات ها نزدیک شدن رزمندگان اسلام به شهر بصره شد که عامل دقت و حساس شدن شورای امنیت شورای امنیت به مسئله جنگ شد.»

وی همچنین می افزاید:«...بر این اساس اعضای دائم به صورت یک گروه ، کار مشترک و سازماندهی شده ای را برای پایان بخشیدن به جنگ ایران و عراق آغاز نمودند. کار این گروه مشترک به صورت محرمانه بود که حاصل بررسی های آنها در ۵ ماه منجر به نوشتن پیش نویس قطعنامه ۵۹۸ شد... این قطعنامه را آنها صادر کردند. با شرایطی که برای ما درست کرده بودند. فکر می کردند ما می پذیریم. چند عقب نشینی نیروهای ما آنها را امیدوار کرده بود که ما می پذیریم.»

هاشمی در ادامه سخنان خود ضمن تشریح وضعیت ایران در زمان پذیرش قطعنامه تأکید می کند که پذیرش قطعنامه به عمنای اتمام جنگ نبود؛ وی می گوید:«... ما لازم دیدیم که بعد از پذیرش قطعنامه در شرایط مناسبی باید ضرب شصتی نشان بدهیم که آنها متوجه شوند قدرت تهاجمی بر سر جای خود باقی است. وقتی که عراقی ها بعد از پذیرش قطعنامه دوباره حمله کردند و تا نزدیک اهواز هم رسیدند و از خرمشهر و جاهای مهم عبور کردند و معلوم شد ادعای صلح طلبی عراق دروغ است که با یک دفاع جانانه ظرف یکروز آنها را به سرجایشان برگرداندیم... در طرف شمال جبهه ها هم که منافقین فعالیت می کرند و در عملیات مرصاد پاسخ خود را گرفتند و آن گونه زمین گیر و متلاشی شدند. در عملیات مرصاد فقط منافقین نبودند. نیروهای هوایی و لجستیک عراق با اینها بودند. لذا توانستیم هم منافقین و هم پشتیبانی آنها را از کار بیندازیم. آنها فهمیدند که تحلیل رفتن قدرت تهاجمی و دفاعی ما درست نیست و نیروهای می توانند مثل گذشته جنگ را ادامه دهند.»

وی همچنین می افزاید:«... قطعنامه که صادر شد، اشکالاتی داشت و ما هم با یک استراتژی دست با آن برخورد کردیم. یعنی خدمت امام رفتیم و پیشنهاد دادیم.. قرار بر این شد که ما از یک جهت عملیات زمینی  و جنگ را با قدرت ادامه دهیم و نیرو هم تجهیز کنیم که ستاد کل را بر این اساس تشکیل دادیم. برای اینکه دولت بیشتر از گذشته برای پشتیبانی جنگ در میدان باشد. مردم هم دعوت شدند که برای جنگ آماده شوند. این یک فاز بود؛  فاز سیاسی را هم شروع کردیم و آن این بود که مذاکره کنیم تا مفاد قطعنامه مطلوب ما شود . یعنی قطعنامه ای باشد که با قبول آن به اهداف خود برسیم.»

با وجود شواهد تاریخی محکم و مستند مبنی بر اینکه حضرت امام در نهایت استقلال و توانایی کشور، فقط و فقط برای جلوگیری از وارد شدن هزینه های بیشتر مانع از ادامه جنگ شده و قطعنامه را پذیرفته اند؛ اما هنوز هم هستند برخی افرادی که تنها با هدف ضربه زدن به برخی از مسئولان وقت نظام، پذیرش قطعنامه را زیر سوال می برند  و با طرح ادعاهایی بی اساس اعلام می کنند که امام ره از موضوع تدوین قطعنامه بی خبر بوده اند یا تحت تأثیر فشارهای سیاسی و نفوذ برخی افراد به پذیرش قطعنامه تن داده اند.

متاسفانه کلید واژه «جام زهر» که این روزها در دستور کار رسانه ای برخی جریان های سیاسی قرار گرفته است؛ رفته رفته تبدیل به ابزاری ثابت و پرکاربرد برای حمله به بزرگان نظام و سازشکار جلوه دادن سیاستمدارانی می شود که برای برقراری صلح و آبادانی کشور تلاش کرده اند؛ کلید واژه ای که مقام معظم رهبری با ذکاوت خود در همان سال های ابتدایی بعد از جنگ از آن عبور کرده و با تعبیر آن به کاسه شهد و شکر خبر از نتایج شیرین قبول قطعنامه برای کشور دادند.

منبع: جام جم آنلاین

            روایت آیت الله از نوشیدن جام زهر

قبول قطعنامه نتیجۀ اعتدال امام بود

روایت آیت الله از نوشیدن جام زهر

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ، متن کامل این مصاحبه بدین شرح است:

hashemirafsanjani.ir  -  آیت الله هاشمی رفسنجانی در مصاحبه ای اختصاصی به سوالات مهمی درباره تاریخچه دفاع مقدس، نحوه فرماندهی جنگ و چگونگی پذیرش قطعنامه 598 پاسخ دادند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ، متن کامل این مصاحبه بدین شرح است:

* بسم الله الرحمن الرحیم. حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی، در سالروز پذیرش قطعنامه ۵۹۸ به عنوان بزرگترین پیروزی سیاسی تاریخ نظام از سوی امام راحل (ره) هستیم.برای تبیین دوباره از فرآیند تحقق ونتایج آن محضرتان رسیدیم تا سخنان جناب عالی را به عنوان یکی از اصلی ترین امنای حضرت امام در طول سالهای دفاع مقدس بشنویم و براساس رسالت رسانه ای خویش در جامعه منعکس نماییم. اولین موضوع درحوزه شکل گرفتن دیپلماسی عملگرا وهوشمند آن سالهاست که نظام موفق شد در سخت ترین گردنه سیاسی تاریخ، از اجماع حامیان صدام ، اجماع علیه صدام و از قطعنامه های ضد جمهوری اسلامی ایران، پل بزرگترین پیروزی سیاسی نظام را در جنگ بسازد. در صورت امکان حضرت عالی برای مردم تصویری میدانی از اتفاقاتی که طی سالهای آخر دفاع مقدس افتاد و شیب رو به صعود ومتوازنی از دیپلماسی را ایجاد کرد تا به قطعنامه رسیدیم ، ارائه فرمایید?

_ بسم الله الرحمن الرحیم.تاریخ جنگ تا حدودی زیادی برای مردم ما روشن است و طی این سالها خیلی سخن گفته اند، کتاب ها نوشته شده ، فیلم ها ساخته و دیده شده است و لازم نیست به این موارد بپردازیم  فکر می کنم استراتژی مهم قضیه ، بعد از فتح خرمشهر از طرف  امام ارائه شد که یک راهنمایی برای بعد از آن بود که چه سیاستی را پیش بگیریم . از لحاظ تاریخی در آن مقطع مباحثی داشتیم که کاملاً بین امام و نیروهای نظامی بود. فرماندهان ارتش و سپاه چند روز پس از فتح خرمشهر در جلسه ای که به عنوان جلسه شورای عالی دفاع بود.خدمت امام رسیده بودند. من و آیت الله  خامنه ای هم بودیم . آن موقع من سخنگوی شورای عالی دفاع بودم .خرمشهر فتح شده بود ونیرو های ما خیلی شاداب بودند . نیروهای زیادی هم عازم جبهه ها  می شدند. عراقی ها هم خیلی  سرخورده بودند.طبیعی این بود که در تعقیب نیروهای فرار کرده بعثی وارد خاک عراق  شده و آنها را درخاک  خودشان منهدم کنیم .جلسه هم برای این تشکیل  شده بود که چه کار کنیم ؟ امام در قدم اول هم با ورود به خاک عراق  مخالفت کردند و هم با ختم جنگ . چون برای نظامی ها یک مشکلی  پیش آمده بودند و با منطق آنها سازگار نبود . گفتند که عراق بفهمد ما پشت مرز می ایستیم و داخل خاک نمی شویم  با خیال راحت قوای خود را بازسازی می کند . به علاوه مقدار زیادی هم از ارتفاعات سرشکن ما در غرب را اختیار دارد و ممکن است بار دیگر با تجربه بیشتر و حمایت دیگران به شکل دیگری حمله اش را آغاز کند .

با اینکه شخصیت امام ،زبان نظامی ها را مقداری کُند می کرد ، ولی انصافاً کارشناسانه حرف زدند . گفتند : اینکه ما دشمن منهزم را تعقیب نکنیم و به آنها فرصت تجدید قوا بدهیم ،با منطق نظامی نمی خواند. اگر ما بخواهیم جنگ را ادامه دهیم ، نمی توانیم بگوییم که ما تا مرز می آییم . بعد از این دیگر دشمن چه مشکلی دارد؟

امام هم با آن روحیه ای که داشتند ، در مقابل  منطق خاضع بودند  وبا همه قاطعیتی که داشتند ، منطق اینها را پذیرفتند و گفتند که راه دیگری انتخاب کنید. چند دلیل آوردند که نباید وارد خاک عراق شویم  که قبلاً هم گفته بودند. یکی این بود که با ورود ما به خاک عراق، مردم عراق هم آن گونه که الان روحیه آنها با ماست ،(چون مردم عراق  درجنگ بیشتر طرفدار ما بودند و علاقه ای به صدام  نداشتند) آن موقع حس وطن خواهی آنها باعث می شود که پشت سر دولت و ارتش عراق بایستند. دوم اینکه دنیای عرب هم احساس خطر می کند و روحیه  ناسیونالیسم عربی گُل  می کند و برای عراق نیروی زیادی می گذارند سوم هم اینکه جهان حاضر نیست این گونه ببیند که ما عراق را تصرف کردیم .

همه اینها باعث می شود که کار ما در جنگ مشکل شود . بعد  هم یک دلیل انسانی و دینی را اضافه کردند و گفتند که مردم عراق دوستان ما هستند و ما در آینده با مردم عراق باید کار کنیم و آنها هم به ما تکیه خواهند کرد. ما نباید به مردم عراق صدمه بزنیم چرا که یکی از اهداف ما در ادامه نجات مردم عراق از از دست بعثیان خون آشام بود .تا حال آنها به کشور ما آمده بودند و ما با آنها به عنوان متجاوزین می جنگیدیم. وقتی که به آنجا رفتیم مردم آسیب می بینند این به قسمت بعدی هم که می خواهم بگویم ، مربوط می شود از این جهت همه اینها در جنگ برای ما یک راهنما شد .

با پیشنهاد امام راه حلی انتخاب شد و دیگران هم قبول کردند و آن  این بود  که اگر می خواهید وارد خاک عراق شوید و ضرورت دارد وارد شویم در جایی وارد شویم که مردم نباشند و یا خیلی کم باشند. شما چنین جایی را پیدا کنید و وارد خاک عراق شوید تا هم قدرتتان را نشان بدهید و هم خاطر دشمن راحت نشود . این  استراتژی شد که امام به ما دادند . در آن جلسه من و آیت الله خامنه ای بحثی  نکردیم .چون ما نظامی نبودیم  آنها بحث می کردند. با این جمع بندی از خدمت امام بیرون آمدیم .متاسفانه بعداًً ما نتوانستیم این نوار را پیدا کنیم و یا دفتر امام این نوار را نداد  چون ما دبیرخانه ای داشتیم و آقای نظران مذاکراتمان را ضبط می کرد و نگه می داشت  هروقت مراجعه کردیم گفت که من ندارم  واقعیت آن جلسه این بود.

بعداً طراحی همین شد که ما به سراغ جاهایی برویم که مردم آسیب نمی بینند تا مدتی که من فرمانده جنگ نبودم دو ، سه عملیات مثل رمضان و والفجر مقدماتی انجام شد که ناموفق بود. برای انجام آن چند عملیات هم بین ارتش و سپاه که خیلی صمیمی بودند، اختلاف افتاد. چون هر دو می خواستند خوب بجنگند ارتش می خواست کلاسیک بجنگد و سپاه هم اصل غافلگیری را انتخاب کرده بود و شیوه دیگری در جنگ داشتند . لذا اختلاف به وجود آمد. بالاخره ضرورت پیدا کرد که کسی در آنجا باشد و جنگ را فرماندهی و این اختلافات راحل کند که من از سوی امام به عنوان فرمانده جنگ انتخاب شدم.

با سران قوا در جلسات ۵ نفری که داشتیم، مطرح کردیم و همه متفق بودیم که جنگ را باید به صورتی خاتمه دهیم که ما از عراق گروگان بزرگی داشته باشیم تا هم خواسته هایمان تامین شود و  هم به اهداف خود در جنگ برسیم . اهداف خود در جنگ برسیم . اهداف متجاوزانه ای نداشتیم . بالاخره کسی  تجاوز کرده و باید کیفرش را ببیند و ماهم خسارت دیدیم و باید خسارت بدهند .

می دانستیم که اگر چنین اتفاقی بیفتد، دولت صدام سقوط می کند. چون هم باید خسارت بدهد ، هم محکوم شود وبه عنوان متجاوز تنبیه شود. ما هم محاکمه او را می خواستیم. وقتی محاکمه می شد، معلوم بود که این دولت با آن  تلفات و با آن مشکلات  نمی ماند.

بنابراین خواسته های ما چیزی بود  که نتیجه اش همان می شد که بعدها در پذیرش قطعنامه شد . خدمت امام برای خداحافظی رفتم و همین را مطرح کردم که ایشان بدانند من با این عقیده در جنگ می روم و هرچند که شعار می دهیم جنگ جنگ تا پیروزی یا تا رفع فتنه و یا هر چیز دیگر، استراتژی ما این است گفتم که من با این هدف وارد میدان می شوم تا جنگ را به این صورت تمام کنیم ایشان هم نگاهی به من کردند و جواب ندادند من هم انتظار نداشتم جواب بدهند می خواستم بگویم که اگر می خواهید من جنگ را فرماندهی کنم، این استراتژی من است . فقط با یک تبسم مواجه شدم . این تبسم می توانست به معنای اینکه شما ساده هستید باشد و می توانست به این معنا باشد که این خوب است ولی حقش نبود که امام این حرف را بگویند این حرف را من می بایست می گفتم که گفتم.

در آن روزها سپاه طرح عملیات خیبر را آماده کرده بود و منتظر من بودند. چمدان من هم آماده بود و عصر همان روز با هواپیما رفتم و همان شب یا شب بعد به قرارگاهی که برای جنگ داشتند رفتیم . همه فرماندهان جمع بودند و من این جمله  را گفتم.تشریح عملیات خبیر معلوم شد که هدف اصلی آن این است که جاده بصره و بغداد را قطع کنیم ، لب دجله بایستیم و از آنجا هم به صورت جنگ های نامنظم راه ناصریه را تهدید کنیم که بصره کاملاً ً از عراق جدا باشد. یعنی عراقی ها نتوانند از بصره و دریا استفاده کنند.

این استراتژی آن عملیات شد و من هم برای فرماندهان گفتم که اگر شما به اهداف این عملیات برسیدمن به شما قول می دهم که جنگ پیروزمندانه تمام می شود سرجای خودمان بایستیم و می گوییم که بیایید متجاوز را محاکمه کنید وحق ما را هم بدهید.در این صورت ما از اینجا به زمین خودمان بر می گردیم وچیزی نمی خواهیم در آنجا این حرف من دوگونه تلقی شد .

آن نوار را سپاه به من نداده است. این گونه اسناد را آنها جمع می کردند. آن نوار، یک نوار تاریخی است . من از روی نقشه کالک جنگی تحلیل کردم وآن حرف ها را گفتم .

از همان روز یا همان شب این بحث شروع شد خیلی ها خوشحال شدند و بعضی ها هم گفتند همه می گویند « جنگ جنگ تا پیروزی » آقای هاشمی می گوید «جنگ جنگ تا یک پیروزی». آنها نمی دانستند که پشت این یک پیروزی ،همان پیروزی واقعی است که از این در می آید.من هم گفته بودم و می فهمیدند ولی کسانی بودند که دلشان می خواست جنگ باشد و فکر می کردند که در جنگ و باب شهادت باید باز باشد تا آثاری از لحاظ فرهنگی، نظامی، وسیاسی داشته باشد. آن گونه عقیده داشتند و هرکسی عقیده خودش را دارد.

متاسفانه عملیات خیبر به اهدافش نرسید. اول خوب جلو رفتیم . غافلگیری هم واقعی بود. چون ما از آب گذشتیم وبه آْن طرف رفتیم و به لب دجله هم رسیدیم وبچه ها از آب دجله وضو گرفتند . ولی مشکلاتی پیدا شد . با عقب نشینی از جاده بصره ، عملیات بدر هم که بعد از آن بود ، نتوانست به اهدافش برسد . استراتژی ما در گروی یک عملیات باقی ماند که بالاخره  عملیات های فاو ،شلمچه ،{ کربلای ۵} وحتی عملیات حلبچه با هدف گرفتن سد در بندی خان ومنطقه دربندی خان ، مصادیقی از آن سیاسی و در این جهت بود.

آنچه که از عملیات خیبر  تا عملیات حلبچه نتیجه این سیاست ما شد، این بود که نشان داد که قدرت زمینی ما از عراق خیلی بالاتر است.یعنی ما در عملیات زمینی موفق تر هستیم. البته بعدها عراقی ها دو، سه عملیات کردند واینجاها را پس گرفتند که بحث خاص خودش را دارد. دنیا هم فهمید که دست ما بالاتر از آنهاست و براساس همان استراتژی ای که تابه حال عمل کرده بودیم ، آماده مرحله جدیدی در جنگ شدیم . اگر در اینجا سوالاتی دارید بگویید و اگر ندارید من حرکت  بعد را می گویم.

* اگر اجازه بدهید دو سوال در اینجا بکنم اول علت انتخاب جنابعالی از سوی امام و دوم اشاره ای به  جنبه های خارجی سیاست دفاع مقدس  . اگر صلاح می دانید درباره چرخشی که عربستان، کشورهای عربی وحتی روس ها در این سالها پیدا می کنند،بفرمایید. من در خاطرات شما رایزنی های متعددی را می بینم که به واسطه آقای مرحوم حافظ اسد بین جمهوری اسلامی و روسیه و حتی عربستان انجام می شود . ایشان نقش واسظه را پیدا می کنند. چند بار در خاطرات شما پیشنهاد پادشاه عربستان مبنی بر مذاکره برای بعد از صدام هست. حتی می فرمایید این پیشنهاد در این مقطع از طرف روس ها هم به ما داده می شود . یعنی  این استراتژی که حضرت  عالی در رابطه با داخل پیگیری فرمودید، در جنبه بین المللی هم مسیری را طی می کند. اگر حضرت عالی در رابطه با این مسیر صحبتی دارید بفرمایید. آیا اینها به موازات هم جلو می رفت ؟

_ اینکه چرا من انتخاب شدم، بین من و آیت الله خامنه ای بحث بود . امام گفتند : آیت الله خامنه ای دستشان آسیب دیده و مشکلات این گونه هم دارند . رئیس جمهور هم هستند که باید کشور را اداره کنند. ولی من در مجلس بودم و می بایست مجلس را اداره می کردم و دو نائب هم داشتم . امام گفتند: شما دو نائب دارید واگر در مجلس نباشید ، اتفاق مهمی نمی افتد . این استدلال بود. آن موقع رابطه من با سپاه خیلی صمیمی بود. چون من این سپاه  را به وجود آورده بودم . در اولین جلسه ای که گروه ها در جمشیدیه  جمع شده بودند ، من از طرف شورای انقلاب رفتم و اینها را شکل دادیم بعداً گاهی دست آیت الله خامنه ای و دیگران بود. چون سپاهی ها بیشتر عملیات آفندی را انجام می دادند ، رابطه من با آنها صیمیمی بود و امام هم این مسئله را می دانستند و فکر می کردند از این جهت مناسبتر است . البته هیچ وقت ما این را استدلال نکردیم و ایشان هم استدلال نکردند.

اما آنچه که شما درباره رویکرد خارجی و بین المللی می گویید ، ببینید از اول سیاست قدرت جهانی – چه غربی  و چه شرقی و چه ارتجاع منطقه – این بود که به جای اینکه انقلاب اسلامی برای دنیا الهام بخش باشد، باید به عبرتی برای دنیا تبدیل شود که دیگر از این کارها نکنند. سیاستشان این بود . اگر می توانستند ما را از اول به زمین بزنند، حتی برای آن منظور هم کودتایی طراحی کردند که قبل از اجراء فاش شد و کودتاگران سرکوب شدند و چون نتوانستند، می خواستند ما جنگ فرسایشی داشته باشیم تا امکاناتمان را صرف جنگ کنیم . طبیعی است که بعد از مدتی مردم می گویند: انقلاب چه شد؟ در دنیا هم همین را می گویند . به علاوه خصومتی هم بین ما و اعراب شکل می گیرد و کشورهای اسلامی که باید الهام بگیرند ، علیه ما موضع می گیرند. آنها حساب شده این جنگ را به راه  انداختند . ارتش عراق هم آماده بود، برای اینکه از طرف  روس ها و چینی ها در مقابل ارتش ایران شکل گرفته و قوی شده بود. ارتش ایران هم دست ما بود. منتها امکانات ارتش ما بعد از انقلاب خیلی ضعیف  بود و درحال تصفیه بودند. برای آنها این شیوه یک سیاست روشن بود وهمیشه دنبال این بودند و فکر می کردند که ما در جایی به زانو در می آییم . ولی دیدند که چند عملیات زمینی واقعاً قابل تحسینی انجام شد.

عملیات فتح خرمشهر که با بیرون کردن عراق همراه بود، جای خودش را دارد. تا زمانیکه بعثی ها در خاک ما بودند علیه آنها خوب می جنگیدیم . ولی وقتی خواستیم داخل خاک عراق برویم ، همان گونه که امام پیش بینی کرده بودند، خارجی ها حساسیت نشان دادند . عملیات خیبر، عملیات فاو،عملیات کربلای ۵ وچند عملیات دیگر نشان داد که اگر ایران نیروهایش را متمرکز کند. به هر جای عراق که بخواهد، می رود. لذا آنها شروع کردند تا از فاز دیگری ما را تحت فشار قرار بدهند که به قسمت های  اصلی سوال شما درباره پذیرش آتش بس مربوط می شود . با کاری که در این چند سال کردیم ، برای همه ثابت شده که اگر جنگ با همان وضع ادامه می یافت و مسائل تمام نمی شد، نهایتاً این عراق بود که به زمین می خورد و دشمنان انقلاب این را نمی خواستند . قطعاً‌ مایل نبودند این گونه شود. روس ها ، آمریکایی ها وعرب ها در این سیاست فرقی نداشتند. امکانات همه در اختیار صدام بود. پول و بندر  می دادند هواپیمایشان به نحوی آماده دفاع بود. عراق از فرودگاه هایشان استفاده می کرد. اطلاعات نظامی می دادند.

نقطه مهمی که تحولی را در اوضاع دنیا پیش آورد این بود که دنیا باور کرد که ایران قدرت نفوذ در عراق را دارد. به خصوص در شمال عراق که ما به کرکوک نزدیک شده بودیم . در جنوب هم نفت عراق را قطع کرده بودیم . در این شرایط دشمنان سیاست جدید در پیش گرفتند و به عراق چراغ سبز دادند که او  اقدامات جنایت بار ضد مقررات جهانی را مرتکب شود از قبیل حمله به مراکز غیر نظامی هواژیما و کشتی های غیر نظامی و استفاده از سلاخهای ممنوع شیمیایی و ... نشان دادند و در همان راستا نیز تصمیم گرفتند تا  ابزار دیگری به عراق بدهند که پیاده نظام و زرهی های محدود ما نتواند کاری بکند . سراغ سلاحهای مدرن و دادن تکنولوژی سلاح شیمیایی و موشک دور برد رفتند. قبلاً‌ موشک های عراق گراد بود که بردش به هفتاد کیلومتر می رسید. بعدها موشک اسکاد بود که سیصد و سپس تا ۵۰۰ کیلومتر پیش می رفت .

ما هم با تلاش های جهاد گونه نیروها وکمک های مختصر  به موشک مجهز شده بودیم و می دانستند که به زودی به موشک های ۲۰۰کیلومتر می رسیم که می توانیم همه شهرهای اساسی عراق را به طور انبوه بزنیم و این سیاست  آنها را هم خنثی کنیم .می دانستند که اگر ما بخواهیم ، سلاح شیمیایی هم تولید می کنیم . منتهی نشان داده بودیم که نمی خواهیم مردم عراق آسیب ببینند و این کار را نمی کردیم . آنها حتی برای سلاح هسته ای به عراق چراغ سبز دادند و بعدها به خاطر همان که می دانستند چه چیزی به عراق دادند، جنگ علیه عراق برای آنها فوریت پیدا کرد تا از دست صدام بگیرند پس به سراغ آنها رفتند .

این برنامه در واقع در چند فاز بود. یک فاز فشار اقتصادی علیه ما بود که صدور نفت ما را در خلیج فارس متوقف کنند. جنگ شهرها ، حمله به کشتی ها ، حمله به هواپیمای مسافربری، زدن سکوهای نفتی  و به طور کلی جلوگیری از صدور نفت در این فاز بود. موشک های کرم ابریشم عراق به خارک می خورد  آمریکایی ها و بقیه هم کمکشان می کردند. از لحاظ اقتصادی از ناحیه نفت ما را تحت فشار قرار داده بودند که نتوانیم جنگ را اداره کنیم. از لحاظ هوایی، هواپیماهایی مانند میگ ۲۹ را که دفاع ما به آن نمی رسید ، به عراق دادند که می توانست به هرجای ایران بیاید و بمب بیندازد . موشک هایشان هم تا تهران و اصفهان و شهرهای دیگر هم می رسید. جنگ بود و همه اینها را تحمل می کردیم . بمب و موشک می انداختند ، تلفات و خرابی هایی به وجود می آوردند . سلاح شیمیایی آنها خیلی سنگین بود. ولی ما سالها تحمل کردیم . در خیبر علیه ما سلاح شیمیایی به کار بردند . از آنجا شروع شد و تا آخر جنگ هرجا در مقابل نیروهای ما کم می آوردند، از آن استفاده می کردند. منتها دیدند که آن سلاح شیمیایی معمولی مثل خردل و اینها خیلی جواب نمی دهد و صحبت از دیگر سلاح های غیر متعارف می کردند . البته در حملات شیمیایی هم ما تلفات خیلی بدی دیدیم و هنوز بسیاری از مصدومان شیمیایی زنده هستند که حقیقتاً‌ حالت تأسف وتأثر باری دارند. بعد از شرایط جدید که اتفاق افتاد، برای همه عقلای کشور جای بحث بود که ما در مقابل این گونه سلاح ها چه کاری باید بکنیم ؟ به خصوص مسائل اقتصادی برای دولت مهم بود و نمی توانست تامین کند. آخرین ضربه انسانی را عراق در بمباران شیمیایی حلبچه زد که عواقب آن برای ما خطرناک بود. سلاح بسیار خطرناکی را به کار برد.همین امروز آن سلاح دست هر کشوری باشد و موشک و وسیله رساندنش را به هرجایی داشته باشد آن کشور را به زانو در می آورد . حتماً شما اطلاعات دارید و فیلم آن را دیدید با اینکه  مردم خودش بودند چند بمب در حلبچه انداخت، حزب بعث کردها را مثل ما در نقطه مقابل حساب می کرد. اعتراضش به مردم  این بود که ما وقتی  نزدیک شهر حلبچه وارد شدیم ، مردم کرد فرار نکردند ، ماندند و از ما استقبال کنند. واقعاً کردهای عراق با ما خوب بودند و ما با آنها مشکلی نداشتیم .

نیروهای ما هم از قدیم در آن منطقه بودند. این شرایط که پیش آمد. آن عقیده که ما و بعضی از آقایان داشتیم ،برای  خیلی ها قابل قبول شد . چون صدام به مرحله ای از وحشی گری رسیده بود  که ممکن بود آن جنایت را در شهرهای ایران هم تکرار کند.

اما برای دنیا که شما می گویید چه تغییری پیش آمد، تغییر اساسی این بود که دیدند به اهدافشان که ایران را فرسوده کنند و از پای در بیاورند ، نمی رسند  مگر اینکه جنگ را باز هم فرسایشی کنند که می دانستند این سیاست می تواند عوارض دیگری برای آنها داشته باشد.

آنها اطلاع داشتند که ما تکنولوژی سلاح شیمیایی را داریم ولی تولید نمی کنیم و نمی خواهیم انجام دهیم . فکر می کردند این شرایط تبدیل به مسائل دیگری می شود لذا آن قطعنامه را نوشتند.

به قطعنامه می رسیم که خودش بحث دیگری دارد بنابراین آنها به این نتیجه رسیدند که نمی توان جنگ را با شکست ایران خاتمه داد و احتمال خطرهای بزرگتری هم وجود دارد. باز هم  متفق بودند. یعنی هنوز روس ها ، غربی ها و عرب ها پشت سر صدام بودند وحتی لیبی که تا آن تاریخ با ما بود و وقتی از پیروزی های ما مأیوس شده بود، به عراقی ها تمایل نشان می داد. سوریه هم که در حد مسائل سیاسی که جنگ عربی – عجمی  یا شیعه وسنی نشود، با ما بود نمی توانست به ما کمک بکند و جز قطع لوله نفت عراق که آن هم اختلافات حزب بعث در دو کشور بود، کاری نمی کرد .

*   اگر اجازه بفرمایید به صورت مشخص تر نگاهی به تیر ۶۶ تا تیر ماه ۶۷ بیندازیم .جناب آقای هاشمی ، شما فرمودید که استراتژی شما مشخص بود و دقیقاً‌می دانستید به چه نقطه ای می خواهید برسید . این ماجرا طی تیر ۶۶ تا تیر ماه سال ۶۷ شکل عینی تری به خودش می گیرد .یعنی در بحث سیاسی جنگ مسائلی رقم می خورد که قابل تامل است . به نظر می آید حضرت عالی با حمایت امام در مسیری حرکت می کردید که دو جنبه افراطی داخلی و خارجی به نوعی رضایت به طی این مسیر نداشتند حتی در پاره ای از مصادیق بدون اینکه با هم در ارتباطی باشند ، با همدیگر همکاری می کردند. می خواستند مسیر دیپلماسی که شما طی می کردید ، کاملاً با شکست مواجه شود که در سال۶۶ و ۶۷ دو مصداق کاملا مشخص در آن دیده می شود.یکی از این موارد حمله های هلی کوپترهای آمریکایی به کشتی ایران اجر است که فرمانده سپاه وقت تقاضای یک پاسخ خونین به آمریکایی ها می کند و وقتی به گوش حضرت امام می رسد، از جناب عالی می خواهند که جلوی این نوع حرکات گرفته شود. یکی  از موارد مشخص دیگر نیز در تیر ماه ۶۷ اتفاق می افتد. یعنی آمریکایی های با جنایتی که در حمله به هواپیمای ایرباس مرتکب شدند در واقع شرایط را برای شکست دیپلماسی و ایجاد یک جنگ جدید مهیا کردند. به فاصله یک روز بعد از حمله ناو آمریکایی به هواپیمای ایرباس ، مرحوم آیت الله منتظری طی یک پیام تسلیتی به حضرت امام تقاضای  اعلام جهاد علیه منافع آمریکا می کنند. حضرت امام در پاسخ به ایشان ضمن اینکه از پیام تسلیت قدردانی وتشکر می کنند ، می فرمایند: «در این مسیر پشتیبان آقای هاشمی باشید» ( سند آن در بخش ضمائم کتاب خاطرات سال ۶۷ موجود است ) این دو مصداق عینی نشان دهنده یک وحدت دیدگاه بین حضرت عالی و حضرت امام در حوزه سیاسی جنگ است . یعنی آنچه که شما پیش می بردید همان تفکری بود که حضرت امام دنبال می کردند؟ چون اگر غیر از این بود این دو واقعه می توانست این مسیر را عوض کند. نظر حضرت عالی راجع به این دو واکنش به خصوص حضرت امام (ره) که دراین دو سال انجام می دهند، چیست ؟ اگر ما به آن دو پیشنهاد جواب مثبت می دادیم ، چه عواقبی برای مسیر دیپلماسی ما ایجاد می کرد؟

 

_  طبیعی است که اگر ما خودمان را وارد یک نوع جنگ آن گونه با آمریکایی ها می کردیم ، عراق کاملاً راحت می شد و عرب ها هم راحت می شدند و جبهه جدیدی باز می شد که آن را نه امام و نه ما می خواستیم . البته در خلیج فارس این کار را تا حدودی می کردیم . یعنی وقتی آمریکا خیره سری می کرد و پرچمش را روی کشتی های کویت می گذاشت و یا کاروان های نفتی آنها را اسکورت می کرد، این یک نوع جنگ با ما بود و ما هم همان جا – نه به صورت علنی و اعلان شده – به آمریکا نشان دادیم که نمی تواند این کار را کند . یا باید صراحتاً وارد میدان شود و یا این گونه نمی شود . ما در آن بخش کاملاً آمریکا را شکست دادیم که افتضاحی برای ابهت آمریکا در منطقه شد . البته سیاست آنها همین بود که از چند جهت بر ما فشار بیاورند . از جهت اقتصادی که گفتم می خواستند نفت ما را قطع کنند. از لحاظ نظامی ابزاری به صدام دادند که خارج از برنامه های نظامی آنها بود. به اضافه اینکه آمریکا نشان داد که آماده است با ما وارد جنگ شود.

نکته مهمی که در فشارهای آنها علیه ما نهفته بود، این بود که ما را قانع کنند جنگ را ختم کنیم . آنها هم به این نتیجه رسیده بودند که این جنگ ختم شود. شاید تا آن زمان دلشان می خواست که این جنگ فرسایشی باشد . چون علاقه ای به عراق و ایران نداشتند و فقط می خواستند این دو کشور مهم منطقه ضعیف شوند و انقلاب ما هم از الهام بخشی ، تبدیل به عبرتی برای دیگران شود.

در برنامه های دفاعی وتهاجمی ما هم راهکاری که انتخاب کرده بودیم . موفق نشده بود. یعنی نتوانستیم یک جای استراتژیک را برای فشار بر عراق بگیریم . البته امام اجازه نمی دادند ما وارد شهرها شویم و می خواستیم در حد جاهایی که گفتم ، عمل کنیم . هم فاو و هم خیبر خالی از سکنه بود. در حلبچه هم نمی خواستیم وارد شهر شویم . می خواستیم سد رابگیریم .کرکوک که از مناطقی نفتی عراق بود و از آن ارتزاق می کرد، هدف بعدی ما بود. در حال آماده شدن بودیم که به آنجا برویم .

بنابراین امام می دانسند که به کجا می رویم . من هم مرتب با امام در تماس بودم. بعد از هر عملیاتی که برمی گشتم ، خدمت امام می رفتم و توضیح می دادم . اگر ناقص عمل می شد. دلیلش را می گفتم و ایشان هم می دانستد. به خصوص اینکه حاج احمدآقا همیشه با ما و دیگر فرماندهان  در تماس بود وخبرها را به ایشان می داد. سپاه و ارتش هم در تماس بودند. بالاخره بحث قطعنامه پیش آمد . قطعنامه ۵۹۸، هشتمین قطعنامه ای است که برای جنگ عراق علیع ما در سازمان ملل به تصویب رسید . پیش از قطعنامه ۵۹۸،شوراقطعنامه ۵۸۸ را در تاریخ ۱۶/۷/۶۵ تصویب کرده بود که ایران آن را نپذیرفت و دبیر کل در گزارش خود به شورای امنیت ؛ خلاصه ای از مواضع ایران و عراق را در قبال قطعنامه عنوان نمود و اعلام کرد که در حالی که عراق تمایل خود را برای پذیرش قطعنامه شورای امنیت اعلام داشته ، ایران به دلایلی که ذکر کرده ، این قطعنامه را نپذیرفته است .پس از قطعنامه ۵۸۸ ایران عملیاتهای موفقیت آمیز زنجیره ای را در خاک عراق انجام داد ( سلسله عملیاتهای فتح، کربلا، والفجر۹ و نصر ) حاصل این مجموعه عملیاتها نزدیک شدن رزمندگان اسلام به شهر بصره شد که عامل دقت و حساس شدن شورای امنیت شورای امنیت به مسئله جنگ شد  . 

بر این اساس اعضای دائم به صورت یک گروه ، کار مشترک و سازماندهی شده ای را برای پایان بخشیدن به جنگ ایران و عراق آغاز نمودند . کار این گروه مشترک به صورت محرمانه بود که حاصل بررسی های آنها در ۵ ماه منجر به نوشتن پیش نویس قطعنامه ۵۹۸ شد .

این قطعنامه را آنها صادر کردند . با شرایطی که برای ما درست کرده بودند . فکر می کردند ما می پذیریم . چند عقب نشینی نیروهای ما آنها را امیدوار کرده بود که ما می پذیریم  .

ما لازم دیدیم که بعد از پذیرش قطعنامه در شرایط مناسبی باید ضرب شصتی نشان بدهیم که آنها متوجه شوند قدرت تهاجمی بر سر جای خود باقی است . وقتی که عراقی ها بعد از پذیرش قطعنامه دوباره حمله کردند و تا نزدیک اهواز هم رسیدند و از خرمشهر و جاهای مهم عبور کردند و معلوم شد ادعای صلح طلبی عراق دروغ است که با یک دفاع جانانه ظرف یکروز آنها را به سرجایشان برگرداندیم .

در طرف شمال جبهه ها هم که منافقین می کردند ایران در جبهه  غرب و شمال نیرویی ندارد و همه امکاناتش در جنوب مستقر است ، در عملیات مرصاد پاسخ خود را گرفتند و آنگونه زمین گیر و متلاشی شدند . در عملیات مرصاد فقط منافقین نبودند . نیروهای هوایی و لجستیک عراق با اینها بودند . لذا توانستیم هم منافقین و هم پشتیبانی آنها را از کار بیندازیم . آنها فهمیدند که تحلیل رفتن قدرت تهاجمی و دفاعی ما درست نیست و نیروهای می توانند مثل گذشته جنگ را ادامه دهند .

قطعنامه که صادر شد ، اشکالاتی داشت و ما هم با یک استراتژی دست با آن برخورد کردیم . یعنی خدمت امام رفتیم و پیشنهاد دادیم  . قرار بر این شد که ما از یک جهت عملیات زمینی  و جنگ را با قدرت ادامه دهیم و نیرو هم تجهیز کنیم که ستاد کل را بر این اساس تشکیل دادیم . برای اینکه دولت بیشتر از گذشته برای پشتیبانی جنگ در میدان باشد  . مردم هم دعوت شدند که برای جنگ آماده شوند . این یک فاز بود .

فاز سیاسی را هم شروع کردیم و آن این بود که مذاکره کنیم تا مفاد قطعنامه مطلوب ما شود . یعنی قطعنامه ای باشد که با قبول آن به اهداف خود برسیم  . این سیاست با چند عملیاتی که انجام شد و با مذاکراتی که شروع کردیم جواب داد . طول کشید تا قطعنامه را به نفع اصلاح کردند . در جاهای دیگر مفصل گفتم که چه چیزهای ظریفی را اصلاح کردیم تا قطعنامه به گونه ای باشد که بتوانیم هم غرامت بگیریم و هم عراق بخاطر تجاوز محکوم شده باشد .  در نهایت پیروزی از آن ایران شد و دنباله آن سقوط صدام بود که بحث دیگری دارد و آن هم در برنامه ما بود به آن هم در جای خود عمل شد .

 

*   یک سوال میانی دارم . دبیر کل سازمان ملل در سال ۶۶ سفری به ایران داشت . شما بعدها در جایی از شجاعت ایشان در پیگیری اجرای قطعنامه ۵۹۸ یاد کردید . راجع به آقای خاویر پرز دکوئیار چه نظری دارید ؟ نقش دبیر کل سازمان ملل را در این رابطه چه میزان یاری دهنده و کمک کار جمهوری اسلامی می دانید ؟

_  خب  ما ظاهر صحنه را می دیدیم و پشت صحنه را نمی دانستیم که قدرتهایی که آقای دکوئیار را آوردند ؛ سیاستشان چه بود ؟ چه می خواستند ؟ . البته کم و بیش می دانستیم . ولی همین مقدار که می دیدیم  ایشان حاضر شد که قطعنامه ۵۹۸ را به آن شکل عوض کند برای ما قدم مهمی بود . من آنها را به صورت روشن در جایی گفتم و دیده می شود . بعد هم ایشان پیگیری می کرد برای اینکه مسائل اجرا شود و چون صدام نمی خواست اجرا شود . پیگیریهای دبیر کل سازمان ملل به گونه ای بود که دیگران متهمش می کردند ولی ما طلبکاری می کردیم  و می گفتیم : «این بخش ناچیز از حقوق ماست که می دهید مثلا با آمار نشان دادیم که ما هزار میلیارد دلار از جنگ خسارت دیده ایم ولی آنها فقط یکدهم آن یعنی ۱۰۰ میلیارد دلار  را پذیرفتند » . انصافا دوستان ما در وزارت خارجه که مسئولیت مذاکره را داشتند خوب عمل کردند البته آنها تنها نبودند و قدمی بدون تایید بر نمی داشتند . اول حضرت امام بعد سران قوا و من که مسئول جنگ و جانشین فرمانده کل قوا بودم . هر مرحله ای را طی می کردند سوال می کردند و ما جواب می دادیم که مثلا تا اینجا پیش بروید . پس سیاست ما دو شعبه داشت . یکی اینکه در جنگ نشان بدهیم با قدرت ایستاده ایم که آنها خیال نکنند ما داریم مضمحل می شویم . دوم هم اینکه در مذاکرت سیاسی یکدنگی نکنیم و دپلماسی فعال را عمل کنیم تا بالاخره به نقطه ای رسیدیم که هیچکسی از ناظران جهانی فکر نمی کرد به اینجا برسیم  . 

 

* من دو سوال در رابطه با پذیرش قطعنامه دارم بدون تقدم و تاخر پرسش آن ، یکی از این دو سوال این است که در رابطه با هر جنگی ، یک مجموعه به هدف رسیده و پیروز داریم و یک طرف از هدف مانده و شکست خورده ، پرسشی که در پایان ۸ سال دفاع سلحشورانه و مقدس نظام جمهوری اسلامی وجود دارد این است که چرا که سمبلی و نشانی از پیروزی ما در صحنه کشور دیده نمی شود ؟ پیروزی حماسه عظیمی که ۳ سند تاریخی از بیانات امام و رهبری و همچنین تمکین نامه آخر صدام  به جنابعالی در تایید آن وجود دارد ؟ حضرت امام بارها عملکرد امنای خود را تایید فرمودند و اشاره کردند که چه کسی بهتر از اینها قادر به اداره جنگ بود ؟ ، رهبر معظم انقلاب هم در نامه خود به دکتر ولایتی (وزیر خارجه وقت ) ضمن تاکید بر احقاق حقوق حقه ملت ، نقش جنابعالی را مستظهر به تاییدات الهی برشمردند و در نهایت آن جمله معروف نامه صدام که :«جناب آقای هاشمی رفسنجانی ، دیگر همه چیز روشن شده و شما به هر چه می خواستید رسیدید» ، از نظر جنابعالی با وجود این همه اسناد و متقن تاریخی چرا در سالروز پذیرش قطعنامه و اثبات حقانیت جمهوری اسلامی در پایان ۸ سال دفاع مقدس خبری از جشن ملی پیروزی نیست ؟

_  این چراها  ادله ای دارند که به موقع به آنها می پردازیم  . اینگونه است . شما به سخنان امام درباره تحلیل های گوناگون اشاره کردید . من هم همان موقع سخنرانی  و تحلیلی را گفتم که این سوره فتح  بعد از پیروزی بر مشرکان و گرفتن مکه و فتح مکه نازل نشده ؛ بلکه برای صلح حدیبیه نازل شده است پس از صلح حدیبیه خیلی از کسانی که در آنجا حاضر بودند گریه می کردند و می گفتند که در مقابل مشرکین کوتاه آمدیم و ضعیف شدیم  این موضع تا آنجا بود که پیامبر خدا (ص) وقتی می خواستند صلح نامه بنویسند ، بعضی کلمات خودشان را به خواست آنها عوض می کردند . ولی آن موقع سوره فتح نازل می شود و خداوند " انّا فتحا لک فتحا مبینا " را می گویند . من هم حقیقتا فتح را همین جا می دیدم . یعنی ما با یک شگرد دیپلماتیک به گونه ای رفتار کردیم و شرایط را فراهم کردیم  که همان هایی که در سازمان همیشه علیه ما رای می دادند این بار به نفع ما رای دادند . به این نرمش نمی گویند . ما که چیزی به آنها ندادیم . همان طور که که گفتم در دو شاخه عمل می کردیم و رفتار ما به گونه ای بود که اولا دنیا از ما مسئولیت شناسی دید و دید که ماجراجو نیستیم و یک حرف منطقی داریم  و برای حرف منطقی خودمان مقاومت می کنیم .

بعد انعطاف ما را در چیزی دیدند که فکر نمی کردند در مواردی انعطاف نشان بدهیم.در آن  شرایط می توانستیم در تنگه هرمز برای دیگران مشکل ایجاد کنیم امّا نکردیم و گفتیم که امنیت یا برای همه یا برای هیچکس .تا این حد حرف می زدیم .می توانستیم آن موقع انتقام بیشتری از آمریکایی ها در خیلی از جاها بگیریم .لزومی نداشت وارد این کار شویم . امام هم مسائل را هدایت می کردند . بالاخره با آن رفتار  حرکت منطقی که کردیم . هم صلح دوستی خودمان را نشان دادیم هم روی حق خود پافشاری کردیم و هم به آن نقطه ای که باید می رسیدیم ، رسیدیم . فتح واقعی اینجا بود .

آن جمله ای را که صدام نوشته بود در خاطره ای از یکی از اسرا دیدم که حق مطلب را بخوبی بیان کرده بود  ، او در خاطراتش نوشته که پشت سیم های خاردار ایستاده بودیم و به تلویزیون عراق گوش می دادیم . صدر خاطره آن آزاده این جمله صدام بود که که در جواب من نوشته بود .حرفی که این آزاده زد واقعیت ها را در همان خاطره کوچک بدرستی مشخص کرده است . یعنی بعد از پذیرش قطعنامه تا آن روز فضای تلخی بر خیلی از رزمنده ها ، اسرا و خانواده شهداء حاکم بود که ما چکار می کنیم ؟امآ وقتی آن جمله را شنیدیم همه فهمیدیم که نظام در حال انجام دادن چه تدبیری است و به این صورت پیش برد که  آنها از پشت خبر نداشتند و ما هم خیلی در جایی نگفتیم و باز هم نمی گوییم .مرحله بعدی آن هم بسیار مهم بود که جه بر سر صدام بیاید و اینکار را هم خداوند کرد و حقانیت و مظلومیت و مقاومت ما هم در آن بی نقش نبود ولی لازم نیست از نقش خودمان در اینجا خیلی صحبت کنیم .  

* آقای هاشمی ،  حضرت امام در این نامه از کلید واژه در کنار هم استفاده می کنند . یکی از این کلید واژه ها جام زهر و دیگری "تشخیص مصلحت"است که جام زهر را به تشخیص مصلحت یک امت تعبیر می کنند . هر دوی این کلیدواژه ها گرفتار تفسیرهای افراطی شدند . یعنی جوانهای امروز نه از موضوع جام زهر تصور درستی دارند و نه از موضوع تشخیص مصلحتی که حضرت امام دادند .از جنابعالی می خواهم راجع به استفاده حضرت امام از این دو واژه در کنار همدیگر در آن نامه صحبت بفرمایید ؟

_  در جلسه ای ما ۵ نفر خدمت امام رفته بودیم برای اینکه بگوییم وضع جنگ اینگونه است . آیا می خواهیم ادامه بدهیم و یا نمی خواهیم ادامه بدهیم؟ نظر قاطع خود را گفتیم که مصلحت نمی بینیم . برای امام سخت بود که در آن شرایط بپذیرند ما قطعنامه را امضاء و قبول کنیم . لااقل تا آن مقداری که ما صحبت می کردیم . جلسه ما در آن شب طول کشید . راهکارهایی هم پیشنهاد شد . ایشان گفتند که ما به مردم گفتیم اگر جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد ، ما ایستاده ایم و در و دیوار پر از جنگ جنگ تا پیروزی و تا رفع فتنه است . اگر الان یکدفعه بیاییم و اینگونه عمل کنیم ، جواب مردم و رزمنده ها را چه باید بدهیم ؟ دل آنها می شکند .

در آن جلسه از اینگونه بحثها بود . ما اینها را قبول داشتیم و روی آنها بحثی نداشتیم . ولی بحث این بود که آیا مصلحت است که الان به این صورت ادامه بدهیم ؟ بحثها اینگونه بود . امام قانع شدند که الان باید این کار را بکنیم و به این مسئله رسیدند که مصلحت است که بپذیریم . منتها بحث بر سر کیفیت بود من پیشنهاد کردم که اگر برای شما اعلام آن سخت است این مشکل را من حل می کنم . من جانشین شما هستم و حق امضاء در این مسائل دارم من می روم و می پذیرم . ممکن است جنابعالی بعد بلافاصله بگویید که او تخلف کرده و باید از من به عنوان فرماندهی کل قوا اجازه می گرفت  . شما آنموقع می توانید مرا محاکمه کنید . فدا کردن یک نفر بهتر از اینهمه مشکلاتی است که پیش آید .ایشان نگاه مهربانانه ای کردند و گفتند : نه ، این خوب نیست . خودشان پیشنهادی دادند که ما از آن پیشنهاد بیشتر متاثر شدیم و آن را قبول نکردیم و گفتیم که این درست نیست .

* این پیشنهاد را هرگز جنابعالی در جایی مطرح نفرمودید ؟

_ نه در جایی نگفتم .

* اسامی ۵ نفر حاضر در آن جلسه را می فرمایید ؟

_ سران قوا بودیم . رئیس مجلس ، رئیس جمهور ، رئیس قوه قضائیه و نخست وزیر به همراه حاج احمد آقا که معمولا در جلسات ما بودند .

*  آیا غیر شما ، دیگر آقایان هم پیشنهادی دادند ؟

 _  یادم نیست . امام پیشنهادی دادند که ما پیشنهاد ایشان را رد کردیم . بعد پیشنهاد سوم این شد که امام گفتند : حالا که باید بپذیریم ، شما وجوه قوم و بزرگان را از همه جا دعوت کنید و همین حرفهایی را که اینجا زدیم ، برای آنها هم بگویید و در یک جلسه خاص آنها را توجیه کنید ، بدون اینکه پخش شود .آنها قانع شوند و بعد آنها هم از کاری که می کنیم ، دفاع کنند .

اصلا بنا نبود که امام نامه بنویسند . این کار را به عهده ما گذاشتند . رئیس جمهور هم آن جلسه را برای همان کار تشکیل داد که توجیه کنیم  . عده ای را دعوت کردیم . در این بین حاج احمد آقا خبر داد که امام خودشان یک نامه نوشتند و اعلام می شود .

ما اصلا انتظار این را نداشتیم . بعدا از مضمون نامه مطلع شدیم . پس امام با در نظر گرفتن مصلحت رفتار کردند . پس از یک جلسه طولانی و مذاکرات ایشان با سران قوا که کاملا به آنها اعتماد داشتند تصمیم گرفتند . شرایط اقتصادی و شرایط صدور نفت و شرایط میدان و شرایط نیروهای ایثارگر را گفتیم که نمی توانیم درست اداره کنیم .مشکلات خانواده های آنها و اسراو خیلی چیزهای دیگر را گفتیم . وقتی همه اینها توضیح داده شد . قبول کردند .

بیشتر از همه اینها ، خطر استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی در شهرهای بزرگ بود . گفتم اگر مثلا فردا تبریز را مثل حلبچه زدند ، ما چه کاری می توانیم بکنیم ؟ چه اتفاقی می افتاد ؟ خیلی آسان می توانند تبریز ، ارومیه و حتی تهران را بزنند . همه اینها را بررسی کردیم . همه می دانستیم که غربی ها و روسها آماده اند همه چیز را بدهند برای اینکه ما بترسیم و قبول کنیم .

با این شرایط مصلحت روشن شد . اینکه بپذیریم یا نه و برای امام تلخی داشت و مانند جام زهر بود ، مربوط به مسائل بعد می شود که چطور به مردم بگوییم ؟ . گفتن آن به رزمنده هایی که در جبهه هستند و خانواده شهدا و جانبازان حقیقتا برای امام تلخ بود . تا نتیجه این کار روشن شود مدتی زمان لازم دارد . پس مسئله مصلحت همیشه اینگونه است . یعنی وقتی که انسان به خاطر مصلحت یک کار خلاف مسیر عادی انجام می دهد ، در آن لحظه مشکلاتی دارد ، خیلی ها ناراحت و بعضی ها خوشحال می شوند و لذا می بینیم بعد از اعلام پذیرش قطعنامه به دستور امام گروههایی به همراه نامه امام به جبهه ها رفتند برای توجیه رزمندگان .

امام با آن هوشی که داشتند جمله " جام زهر را می نوشیم " را درست بکار بردند . یعنی انتخاب کردیم که بنوشیم . یعنی بر ایشان تحمیل نشد که بنوشند . حالتی بود که بخاطر مصلحت انتخاب کردند . فکر می کنم ایشان با تفکر و پیش بینی شرایط آن جمله را بکار بردند . هم مصلحت را رعایت کردند و هم  ناراحتی خودشان را به مردم نشان دادند که دلشان نمی خواست اینگونه شود و هم آینده را در آن جمله نهادند که مردم می بینند چه فتحی کردیم ؟

البته لازم است در اینجا به نقش نامه  آقای محسن رضایی هم اشاره ای شود که وی در آن نامه نیازهای ضروری رزمندگان را برای ادامه جنگ مطرح کرده بود و خیلی واضح بود که در آن شرایط تامین آن نیازها برای نظام و کشور مقدور نبود که امام هم در نامه خودشان هم به آن تکیه کردند .

* در لابلای سخنان جنابعالی ، بحث این بود که چه کسی بپذیرد ؟ البته شما پیشنهاد قبول مسئولیت دادید که امام نپذیرفتند . سوال من در همین راستا معطوف به مجمع تشخیص مصلحت نظام است . در آن مقطع تاریخی چند ماهی بیشتر از عمر تشکیل مجمع نگذشته بود . به نظر می آید حضرت امام علاوه بر تمهید بزرگ بن بست شکنی موارد قانونی اداره نظام توسط مجمع ، اهداف بلندتری را هم دنبال می کردند . استنباط من این است که ایشان برای عبور از تنگناهایی نظیر قبول قطعنامه هم به مجمع تشخیص مصلحت نظام نظر داشتند . با توجه به اینکه در آن مقطع مجمع نهادی نوپا بود و امکان ایفای چنین نقشی را نداشت ، جنابعالی فکر می کنید اگر مجمع در شرایط امروز و قدمت ربع قرنی بود ، آیا حضرت امام وظیفه پذیرش قطعنامه و مسئولیت آن را به دوش مجمع می گذاشتند ؟

_ بعید می دانم . چون اختلاف از همین مجمع شروع می شد. بالاخره کسانی بودند که موافق نبودند . در آن جلسه ای که ما با ایشان داشتیم . ما ۵ نفر همصدا بودیم . عقیه ای هم داشتیم و عقلای دیگری هم دنبال کار بودند .  اما اگر همین الان در مجمع چنین حالتی پیش بیاید ، یکنواخت نیست . وقتی نامه امام در آن جلسه خوانده شد . بعضی ها زار زار و با صدای بلند گریه کردند . چون اینها نسبت به همه مسائل توجیه نبودند .

* به مصداق ماجرای صلح حدیبیه ؟

_ واقعا شبیه آن بود . در آنجا همان حالت بود . صلح امام حسن (ع) هم همین طور بود . حتی لقب مذّّل المومنین به امام حسن (ع) دادند ، بنابراین فکر می کنم این بحث جای خودش را داشت . امام(ره) فرمانده کل قوا بودند و اختیار اعلام جنگ و صلح با فرماندهی قواست . من هم جانشین بودم . آقایان دیگر هم صاحبنظر و مشاور بودند . ادله هم روشن بود و امام به لحظه لحظه جنگ آشنا بودند . در همان جمع کوچک به اندازه کافی مصلحت کشف شده بود .اگر همین الان هم بخواهد چنین کاری بشود ، اختلاف پیش می آید ، مگر اینکه سیاست این باشد که رهبری یا امام بخواهند مسئله را کاملا از دوش خودشان به جای دیگری ببرند و بگویند یک نهاد قانونی تصمیم گرفته است . می تواند اینگونه باشد . ولی در آنجا اینگونه نبود و فرماندهی کل قوا مسئول کار هستند .

* به عنوان فقط یک سوال از جنابعالی می خواهم نظرتان را درباره قیاس دو پرونده دفاع مقدس و هسته ای بفرمایید ؟ دو پرونده ای که در هردوی آنها حق مسلّمی متوجه ملت و نظام بوده و هست . اگر هر دوی آنها در دو کفه یک ترازو قرار دهیم چه شباهتها و تفاوتهایی میان این دو پرونده می توانید ببینید ؟ آیا می توان از پرونده دفاع مقدس برای پرونده هسته ای درس بگیریم ؟

_ نمی خواهم در اینباره صحبت کنم ، برای اینکه الان میدان داغ تصمیم گیری هاست . اگر بگوییم پرونده دفاع مقدس و هسته ای شباهتی دارند یک نوع پیش داوری است . اگر روزی در این باره در اینباره بحث شود باید بین ما ، رهبری و عقلای قوم شود تا نظام هر تصمیمی بخواهد بگیرد . اما الان ربطی به هم ندارند .     

*  آقای هاشمی ؛ در رابطه با تحلیل های غلط عده ای از پایان جنگ ؛ شاهد آن بودیم که حضرت امام از خانواده های شهداء و جانبازان عذر خواهی می کنند . نظر شما راجع به تحیلی های غلط آن دوره و بازتولید آنها در امروز چیست ؟مضاف بر آنکه این تحلیل ها غالبا از سوی کسانی مطرح می شود که نقشی در مدیریت ۸ سال دفاع مقدس نداشته اند. بالاخره این تحلیل های غلط تا کی ادامه خواهد یافت  ؟

_ بالاخره آنها هم بیکار نیستند ، می نشینند و فتنه می کنند ، نمی خواهیم زیاد به این چیزها بپردازیم . بیشتر حرفهایم را در این زمینه در مصاحبه با روزنامه کیهان – اشاره به کتاب بی پرده با هاشمی – زده ام . نکته ای که من همیشه روی آن تاکید دارم پرهیز از ایجاد اختلافات جدید و زدن حرفهای اختلاف انگیز است . باید نشان بدهیم که متحد هستیم .

*  خداوند به جنابعالی عزّت و سلامت روزافزون بدهد .

_ خداوند به همه توفیق بدهد تا قدر جوانان رزمنده ، شهداء ، جانبازان ، آزادگان ، مفقودان عزیز و خانواده های آنها را بدانیم که واقعا سرمایه های ما در دفاع مقدس و در همه مقاطع تاریخ هستند .

  "تلخی جام زهر برایم شیرین شد"

آخرین حرف امام دربارۀ قبول قطعنامه

"تلخی جام زهر برایم شیرین شد"

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی؛متن روزشمار خاطره نهم خرداد ماه سال 68 ایشان بدین شرح شد:

hashemirafsanjani.ir   - آیت الله هاشمی رفسنجانی در خاطره ای از آخرین روزهای حیات مبارک امام (ره) به تعبیر درس آموز بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی اشاره کرده و آورده است: امام با صادایی ضعیف فرمودند "داروی زهری كه قطعنامه را پذيرفتم، برايم تلخ بود و تعبير به جام زهر كردم، اما امروز كه مي‌بينم بعد از مرگ من، كشور مشكل جنگ ندارد، آن تلخي برايم شيرين است."

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی؛متن روزشمار خاطره نهم خرداد ماه سال 68 ایشان بدین شرح شد:

ساعت هفت وربع به مجلس رسيدم. قبل از دستور درباره راهپيمائي مسلمانان در انگليس  صحبت كردم. ساعت ده وربع به دفترم برگشتم. با [آقای خریستو خریستف] وزير تجارت [خارجی] بلغارستان ملاقات كردم. حرف‌ها كلي و دوستانه بود. ظهر آقاي [میرکمال‌الدین] شهرياري نماينده بوشهر [دشتی و تنگستان]  براي مسايل محلي و اختلافش با مسئول بهداري منطقه آمد.
عصر شوراي بازنگري [قانون اساسی] جلسه داشت. گزارش كميسيون در مديريت صداوسيما رد شد و به جاي آن نصب و عزل مديرعامل به رهبري واگذار شد.
شب مجمع تشخيص مصلحت جلسه داشت. درباره اراضي تصرفي مردم قبل از انقلاب از منابع طبيعي و استرداد از آنها و سپس فشار مردم براي پس گرفتن آنها، پس از اعلان نظر شوراي نگهبان مبني بر ابطال دو ماده 55 و 56 قانون حفاظت منابع طبيعي و مشكلاتي كه از اين ناحيه براي دولت پيش آمده بحث كرديم. به نتيجه قطعي نرسيد و درباره لزوم فشار بر دولت براي تسريع در اجراي تعزيرات براي مهار تورم صحبت شد. دير وقت به خانه رسيدم. عفت هم در جلسه مهماني خانم وزير خارجه تانزانيا رفته بود؛  همزمان به خانه رسيديم.
با اينكه دير وقت بود، به بيمارستان [قلب جماران] رفتم. امام با زحمت حرف مي‌زدند. با صداي ضعيف به من فرمودند داروی زهری كه قطعنامه را پذيرفتم، برايم تلخ بود و تعبير به جام زهر كردم، اما امروز كه مي‌بينم بعد از مرگ من، كشور مشكل جنگ ندارد، آن تلخي برايم شيرين است. از شنيدن كلمه مرگ تكان خوردم و اشكم ريخت. سكوت كردم؛ نمي‌خواستم امام آن منظره را ببينند.

به دعای خیر ملّتی،نه نگو!

"حاشیه نگاری دیدار کارگران و هاشمی"

به دعای خیر ملّتی،نه نگو!

این را که گفتم حتماً فهمید منم اونجا مي‌روم. دستم را گرفت و آهسته گفت: دخترم! سلام منو هم به آقای هاشمی برسون، پیغام بده، تو رو به جان بچه‌هات قسم، بداد کار و اشتغال جوون‌های مملکت برس. بداد آینده بچه‌های ما برس. سری تکان دادم و چشمی گفتم و راه افتادم. پشت سرم صدای لرزانش را دوباره مي‌شنوم که مي‌گفت یادت نره دخترم. زنگ صداش متعهدم مي‌کند. البته من هم نتوانم بگویم. آقای هاشمی قطعاً خبر این پیغام‌ها را دارد. صدای مردم از راههای مختلفی به گوش آیت‌الله مي‌رسد.

hashemirafsanjani.ir     خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی در حاشیه نگاری دیدار کارگران با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشت:عصر یازدهم اردیبهشت 92 به در ورودی اصلی مجمع تشخیص مصلحت نظام مي‌رسم، خیلی شلوغه. در پیاده‌رو خانمی جلویم را مي‌گیرد. مي‌پرسد: خیلی شلوغه، خبریه! جواب دادم: کارگران از اقصی نقاط کشور آمده‌اند برای دیدن آقای هاشمی.

این را که گفتم حتماً فهمید منم اونجا مي‌روم. دستم را گرفت و آهسته گفت: دخترم! سلام منو هم به آقای هاشمی برسون، پیغام بده، تو رو به جان بچه‌هات قسم، بداد کار و اشتغال جوون‌های مملکت برس. بداد آینده بچه‌های ما برس. سری تکان دادم و چشمی گفتم و راه افتادم. پشت سرم صدای لرزانش را دوباره مي‌شنوم که مي‌گفت یادت نره دخترم. زنگ صداش متعهدم مي‌کند. البته من هم نتوانم بگویم. آقای هاشمی قطعاً خبر این پیغام‌ها را دارد. صدای مردم از راههای مختلفی به گوش آیت‌الله مي‌رسد.

در جمع کارگران دم درب ورودی جایی پیدا مي‌کنم. به زحمت به ورودی خواهران مي‌رسم. حرف‌ها هم گلایه دارد هم امید. گلایه‌ها از دشواری‌های امروز و امید به آمدن مردی که امتحانش را در آزمون مدیریت داده. مدیریت بحران. مرد ماموریتهای سخت انقلاب.

در راه که مي‌روم. خاطرات دولت سازندگی را مرور مي‌کنم. دولتی که رئیس جمهور شدنش کم از نوشیدن جام زهرنداشت. جام زهری برای مردی که نتوانسته بود رضایت امام و مرادش را برای به دوش گرفتن مسئولیت خاتمه جنگ بپذیرد. هاشمی در مکتب امام خمینی به خوبی آموخته که نوشیدن جام زهر اگر مصلحت ملتی را تأمین کند، می شود "کاسه شهد". پس در پذیرفتن ماموریت دشوار بازسازی خرابیهای جنگ لحظه‌اي درنگ نکرد. مشابه امام و مرادش که آنی در تشخیص مصلحت ملتش در خاتمه جنگ تردید نکرد. تاریخ اسلام و تشیع سرشار است از این ایثارها که نام هاشمی هم از آن بی‌نصیب نماند.

شاگردان ممتاز امام بخوبی آموخته بودند که رسم بزرگی پاپیش گذاشتن در مأموریت‌های سخته و از همین رو بود که بعد از ارتحال امام که خیلی‌ها دندان طمع برای انقلاب و نظام تیز کرده بودند، بازهم این دو یار دیرین امام بودند که تمام قد به میدان آمدند تا دشمن ناکامی دیگری بچشد. دو شاگرد ممتاز امام  یکی شانه به زیر بار گران ومسئولیت بسیار خطیر رهبری بعد از امام سپرد و آن دیگری در مسئولیتی پایین تر، آستین همت برای ماموریت اجرایی بازسازی 8 سال خرابي‌هاي جنگ بالا زد. آن هم با خزانه‌اي خالی. که نه خزانه‌اي خالی که خزانه‌اي بدهکار. پس کسی باید مي‌آمد. به شرط آبرو. تا آبروی نظام پابرجا بماند. تا مردم بدانند که مدیریت روحانیت همانقدر که در جنگ کارآمد بود در صلح و آبادانی نیز کارآمد است.

این جمله آخر را که می نویسم به یاد تعبیر بسیار جالب استاد شهید مرتضی مطهری درباره فرق اسلام انقلابی با انقلاب اسلامی مي‌افتم. که چگونه اندیشه "اسلام انقلابی" مایه انحراف مي‌شود و تفکر "انقلاب اسلامی" موجب رشد و تعالی و توسعه. در انقلاب اسلامی، مبارزه هدف نیست بلکه وسیله است اما در اسلام انقلابی عده‌اي همیشه دنبال این هستند که پس ما باید با کی بجنگیم؟!. خدایا! چقدر این روزها بزرگان انقلاب در مظلومیتند. رفتگانشان به نوعی. ماندگانشان به شکلی دیگر. با خود مي‌گویم چقدر بار این روزها بر قلب آقای هاشمی سنگینی مي‌کند. قوّت قلبش انشاءالله با خدا....

صدای شعارهای پر هیجان کارگران، مرا از افکارم خارج مي‌کند. چقدر پرشورند و صادق. کم توقع ترین حامیان انقلاب و نظام همین کارگرانند. آقای هاشمی همیشه بر این موضوع تاکید داشته و دارند. شاید همین عمق اعتقاد و حرمت آیت‌الله به کار و کارگران بود که باعث شد برای اولین بار و آخرین بار نرخ بیکاری را درتاریخ نظام و کشور تک رقمی کنند. آن هم همزمان با بازسازی خرابیهای جنگ و بدون پشتوانه درآمدها و صندوق ذخیره ارزی. سند کارآمدی مدیریت روحانیت در همان دولت سازندگی ثبت شد. جفاهای بعدش برای آقای هاشمی قطعاً در مقابل حلاوت قضاوت مردم چیزی نیست. احساسات پرشور کارگران پیر و جوانی که امروز زیر این سقف آن هم بعد از گذشت 2 دهه مي‌بینم، گواه این مدعاست.

شعارها که آرام آرام به پایان مي‌رسد. نوبت به سخن میهمانان مي‌رسد. ابتدا نمایندگان خانه کارگر آمارهایی ارائه مي‌دهند. از افزایش دو برابری تعطیلی واحدهاي تولیدی. از بیکار شدن 160 هزار نفری، از بی‌پناهی کارگران در دوران رکود تورمی. از نرخ بیکاری 26 درصدی در بین جوانان. از تورمی بالای 40 درصد. از خرج سفره‌هایی که حداقلش باید 720 هزارتومان باشد و نیست. از رشد اقتصادی هم که دیگر خبری نیست. مزاحی هم مي‌کند که "آقای هاشمی! دعایمان کنید دفعه بعد که آمدیم گزارش‌های تلخ‌تری ندهیم".

یکی از کارگران از میان جمع بلند مي‌شود، تلخ و صادقانه حرف مي‌زند. حرف‌هایش آمار ندارد ولی پر از امید و آرزوست. گویی با پدرش سخن مي‌گوید. مثل درد دل یک فرزند با پدر در دشواری. مي‌گوید «آقای هاشمی! شما حتماً از درد دل‌های ما خبر دارید». چشم امید میلیونها نفر امروز شما هستید. مي‌گوید: مي‌دانم نفع شخصی شما در نیامدن است. شمایی که دیگر نیازی به قدرت و شهرت ندارید. نیازی به کسب جایگاه ریاست جمهوری ندارید. امّا آقای هاشمی ، یادتان باشد شما به دعای خیر مردم همیشه محتاجید. دعای خیر این مردم پاداش آمدن شماست.

در پس پرده چشمان آقای هاشمی، برق اشک را از راه دور هم مي‌شود دید. مثل 9 سال قبل که حرفهای صادقانه مهندس جوانی با هاشمی چنین کرد. آنجا که در بازدید از کارخانه‌اي گفته بود: آقای هاشمی! شما اهل موسیقی هستی! ."سازنده سمفونی زندگی".«سمفونی تولید و کار» . و بعد هم گفته بود: خوب گوش بدهید. صدایش مي‌آید. از تمام کارخانه ها و کارگاههای کشور. با خودم مي‌گویم واقعاً خاموشی این روزهای سمفونی تولید و کار کشور را چه کسی پاسخگوست؟.

آقای هاشمی شروع به سخن که مي‌کنند. سینه‌اي صاف مي‌کنند. مي‌خواهند تلخی درد دل‌ها در صدایشان منعکس نشود. تبریکی مي‌گویند ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) را. بالاخص به خانم‌های حاضر در جلسه. مطایبه کوتاهی هم با دبیر کل خانه کارگر مي‌کنند. درباره آمارهای ارائه شده. آقای هاشمی مي‌گوید آمارهای ما که خیلی بدتره ، انگار آقای محجوب مراعات حال ما را کردند که آمارهای اصلی را ندادند. فضای جلسه با این شوخی آیت‌الله کاملاً دگرگون مي‌شود.

آقای هاشمی در ادامه از واقعیت تلخی مي‌گوید. از واقعیت تلخ ناکارآمدی اقتصادی. آقای هاشمی مي‌گوید جوانان ما وضع امروز را که مي‌بینند، به کل تاریخ انقلاب بدبین مي‌شوند. به کارآمدی نظام شک مي‌کنند و این مایه تأسف ماست. آقای هاشمی طوری این جمله آخر را بیان کرد که انگار مي‌خواهد از کارگران دلجويي كند. از تمام مردم دلجويي كند. با خودم مي‌گویم این هم از آن کارهاست که فقط از آقای هاشمی بر مي‌آید. حالا که هیچ کس حاضر نیست از اتفاقات این 8 ساله عذر بخواهد حداقل هاشمی هست تا از مردم دلجويي كند.

حرفهای زیادی زده مي‌شود. از اینکه چرا با اسب زین کرده اقتصاد و این همه درآمد این سالها کارمان به اینجا رسید؟ . از اینکه کارگران چگونه با دفاع مقدس همراهی کردند. از اینکه چگونه هم مجاهدت در جنگ کردند و هم همراهی در حماسه بازسازی و امروز باید اینگونه خود و خانواده‌هایشان در رنج و تنگنا قرار بگیرند. آقای هاشمی رسم درددل و کاهش آلام که بجا آورد. امیدی هم برای آینده مي‌دهد. "انشاءالله دوباره با همدلی مشکلات را برطرف خواهیم کرد".

امیدهای هاشمی را مردم همیشه جدی مي‌گیرند. آقای هاشمی اهل امید واهی دادن نیست. اگر امید به پیروزی دفاع مقدس داد، محقق شد. اگر امید به سزا دیدن صدام داد همه به چشم دیدند. اگر امید به بازسازی کشور در 8 سال داد، عملی کرد و اگر در سال 84 جفای عده‌اي را به خدا سپرد، امروز ثمرش به کمال هویداست.

آقای هاشمی در قسمت پایانی سخنانش جمله‌اي مي‌گوید که خیلی به کارگران مي‌چسبد. کارگران به بحث تجربه و عبرت آموزی علاقه خاصی دارند.آقای هاشمی مي‌گوید انشاءالله تجربه این دوره نامناسب مدیریتی درسی باشد که دیگر تکرار نشود.

وقت خداحافظی که مي‌رسد. دست‌های زیادی به سوی آقای هاشمی دراز مي‌شود. برخی مي‌رسد و برخی نه. صداها درهم مي‌آمیزد. شعارهاي زیادی به گوش مي‌رسد. اما دستهایی که به سمت آیت‌الله آمده فقط یک چیز مي‌گوید. این دست‌ها گویی همه با هم یک مطالبه دارند. حضور دوباره هاشمی. مثل شعری که اخیراً آقای افشین علاء سرودند: "كه چشم زخم وطن، امروز، شفای دست تو را خواهد..."

                                   دولت وحدت ملّی علاج ناکارآمدی های فعلی

"باید به وفاق دوران دفاع مقدس بازگردیم "

دولت وحدت ملّی علاج ناکارآمدی های فعلی

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام  در دیدار با جمعی از رزمندگان وایثارگران هشت سال جهاد و حماسه، به بیان علل و عوامل شروع جنگ تحمیلی و نیز سالهای دفاع مقدس پرداخت و با بیان عواملی که منجر به پایان جنگ و پذیرش قطعنامه شد، گفت: متأسفانه امروز در بیان علل خاتمه جنگ، تحریف‌هایی صورت می‌گیرد که ناجوانمردی در حق ایثارگران و رزمندگان، امام راحل و فرماندهان جنگ است.

hashemirafsanjani.ir -  آیت الله هاشمی رفسنجانی لوازم و زمينه‌هاي مناسب خروج از ناكارآمدي‌هاي فعلي را ايجاد وفاق و وحدت ملي، فضاي باز سياسي، توجه به خواست مردم، اجراي كامل قانون اساسي، سياست تنش‌زدايي و حل مشكلات بين‌المللي عنوان كرد و گفت: در اين مسير مي‌توانيم با مبنا قرار دادن سياست‌هاي كلي مورد تأييد رهبر انقلاب و تدوين برنامه‌هاي كارشناسانه و ايجاد دولت وحدت ملي به پيشرفت و سربلندي كشور و نظام كه خواست رهبر معظم انقلاب نيز هست، تحقق ببخشيم.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام  در دیدار با جمعی از رزمندگان وایثارگران هشت سال جهاد و حماسه، به بیان علل و عوامل شروع جنگ تحمیلی و نیز سالهای دفاع مقدس پرداخت و با بیان عواملی که منجر به پایان جنگ و پذیرش قطعنامه شد، گفت: متأسفانه امروز در بیان علل خاتمه جنگ، تحریف‌هایی صورت می‌گیرد که ناجوانمردی در حق ایثارگران و رزمندگان، امام راحل و فرماندهان جنگ است.

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به تحليل مسئولان نظامي و غيرنظامي كشور در مقطع پذيرش قطعنامه پرداخت و گفت: مسئولان ارشد سياسي و نظامي در سال پاياني دفاع مقدس به اين تحليل رسيدند كه ادامه دفاع و جنگ به صلاح كشور و نظام نيست و بايد با تدابير ويژه، پيروزمندانه از اين عرصه خارج شد.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام پذيرش قطعنامه توسط حضرت امام(ره) را امري عاقلانه، مدبرانه و با اختيار كامل و بدون فشار خواند و به جمله «نوشيدن جام زهر» توسط ايشان اشاره كرد و گفت: متأسفانه امروز بسياري از مغرضان باري منفي به اين «عبارت» موردنظر امام راحل مي‌دهند، اما به واقع بنيانگذار جمهوري اسلامي معنايي مثبت و كارگشا و در جهت حل مشكل ايفاد كرده بودند. چرا كه اگر نبود تدبير و خواست داهيانه آن عزيز بزرگوار، معلوم نبود با ادامه جنگ تحميلي، كشور، نظام و انقلاب به چه سرنوشتي دچار مي‌شد.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام به تحليل اشتباه برخي اشخاص در مقطع دفاع مقدس مبني بر لزوم ادامه جنگ و اشغال عراق و بغداد و مخالفت امام با اين تحليل و درخواست اشاره كرد و گفت: در تاريخ جنگ‌ها كمتر ديده شده كه كشوري خاك كشور ديگري را اشغال كند و بتواند طولاني مدت به اين اشغال ادامه دهد. چرا كه اگر اين امر شدني و عاقلانه و مفيد بود، شوروي از افغانستان و آمريكا از عراق و ويتنام خارج نمي‌شدند، اما ديديم كه حضور اين دو ابرقدرت در خاك ديگران براي يكي اضمحلال و نابودي را در پي داشت و ديگري را در باتلاقي سخت گرفتار كرد.

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، سقوط حزب بعث، نابودي صدام و استقرار حاكميت مردمي براساس مكتب اهل بيت(عليهم‌السلام) در عراق را هدف اساسي جمهوري اسلامي ايران در جنگ با صدام و حزب بعث خواند و گفت: به واقع پذيرش قطعنامه و خاتمه جنگ مهمترين پيروزي جمهوري اسلامي ايران بر عراق بود، چرا كه پس از آن، روند زوال و نابودي صدام و حزبش فراهم شد و امروزه با حاكميت مكتب اهل بيت و نابودي صدام، انقلاب اسلامي به مهمترين پيروزي خود رسيده است.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، احياي ساختارهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي پس از جنگ را يكي ديگر از پيروزي‌هاي انقلاب اسلامي خواند و تصريح كرد: با تدابير امام راحل و مسئولان كشور، توانستيم پس از جنگ از انزواي بين‌المللي خارج و با در پيش گرفتن سياست تنش‌زدايي، دروازه‌هاي سرمايه‌گذاري و تسهيلات خارجي را براي احياي توليد و ساخت بنيان‌هاي اقتصاد فراهم و با مشاركت همه جناح‌ها و نيروهاي دلسوز و وفادار به انقلاب و نظام، دولتي همدل و مورد حمايت رهبري معظم انقلاب ايجاد و روند پيشرفت كشور را تسريع ببخشيم.

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در پاسخ به درخواست‌ها و پرسش‌هاي متعدد رزمندگان و ايثارگران حاضر در جلسه مبني بر ارائه راهكار جهت خروج از انسداد سياسي و مشكلات اقتصادي كنوني، بازگشت به وفاق، همدلي و اتحاد دوران دفاع مقدس و پس از آن را يادآور و تصريح كرد: قطعاً شرايط كنوني بدتر از دوره پايان جنگ نيست، چرا كه با زحمات دولت‌ها و حمايت مردم، بنيان‌هاي اقتصادي خوبي ايجاد شده و مي‌توان با بهره‌گيري از تجربيات دلسوزان كشور و وفاداران نظام و قانون اساسي و با تدابير و تصميات اساسي رهبر انقلاب، كشور را از شرايط كنوني خارج و دشمنان بيروني را ناكام گذاشت.

اشان در ادامه  تحقق نظام جمهوري اسلامي مبني بر مكتب اهل بيت(ع) در ايران را حجّت خداوند و هديه الهي عنوان و تصريح كرد: تأسيس چنين نظامي با ويژگي اسلامي و مكتب اهل بيت در تاريخ سابقه نداشته است و وظيفه ماست كه از اين نظام الگويي مناسب و كارآمد براساس اخلاق و منش پيامبر گرامي اسلام بسازيم و اگر نتوانيم از اين آزمايش الهي سربلند بيرون بياييم معلوم نيست خداوند دوباره اين فرصت را در اختيار دوستداران مكتب اهل بيت قرار دهد.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، ايثارگران و رزمندگان را از جمله دلسوزترين و وفادارترين اقشار جامعه نسبت به نظام خواند و تأكيد كرد: آنان باارزش‌ترين دارايي خود يعني جانشان را براي حفظ و ادامه نظام اسلامي در طَبَق اخلاص قرار دادند و بيش از ديگران حساسيت‌ها، مشكلات و ضعف‌ها را درك و خواستار برطرف شدن آنها هستند.

در ابتداي اين ديدار حجت‌الاسلام والمسلمين فيض‌آبادي و آقايان بهمن‌زاده، سيدكمال حسيني، دكتر كاظميان و مرشدي به بيان شرايط و اوضاع و احوال كنوني كشور و نظام پرداختند كه محورهاي آن به قرار زيراست:

- لزوم بهره‌برداري از فرصت‌هاي برگشت‌ناپذير براي رفع معضلات و مشكلات

- لزوم تحقق احترام و كرامت مورد تأكيد پيامبر گرامي اسلام براي انسان‌ها

- پرهيز از ترويج دروغ، تهمت و تخريب اخلاق اجتماعي و فردي

- تعلق انقلاب و نظام به همه اقشار مردم و لزوم مشاركت آنان در اداره كشور

- لزوم گردهم‌آيي بزرگان نظام براي برون‌رفت از مشكلات

- لزوم حضور و مشاركت بيشتر دلسوزان نظام از جمله رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در عرصه سياسي كشور

- بها دادن به احزاب، اصناف و جمعيت‌ها براي گسترش مشاركت سياسي و اجتماعي

- لزوم ارائه تصوير رهايي از دين و اسلام در برابر تفسيرهاي متحجّرين خشكه‌مقدس

نظر رهبری درباره قطعنامه و جام زهر / قبول قطعنامه هدایت الهی بود / جام زهر امام کاسه شهد ملتش شد

نظر رهبری درباره قطعنامه و جام زهر / قبول قطعنامه هدایت الهی بود / جام زهر امام کاسه شهد ملتش شد

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ؛ گزیده بیانات رهبر معظم انقلاب پیرامون پذیرش و نتایج قطعنامه ۵۹۸ از سوی امام راحل (ره) بدین شرح است :

۲۷ تیر ۶۷ /

* شجاعت رهبری کشور و انقلاب را، آن قدرت و صلابت معنوی و شجاعت روحی و اخلاقی که در یک لحظه یک موضعی را بخاطر مصلحت و اسلام و مسلمین اتخاذ می‌کند و اعلام می کند که دنیا در مقابل این موضعگیری ‌متحیر می‌ماند. این شجاعت از شجاعت در جنگ بالاتر است این شجاعت اخلاقی و روحی است که کمتر کسی از بزرگان عالم این قدر توانسته است آن را در اعمال و رفتار خود نشان بدهد.

hashemirafsanjani.ir -  " قبول قطعنامه‌ى 598 از سوى رهبر عظیم‌الشّأن جمهورى اسلامى توطئه‌ى وسیع دشمن را با هدایت الهى به خود او برگرداند و دشمن را خلع شعار کرد. "

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ؛ گزیده بیانات رهبر معظم انقلاب پیرامون پذیرش و نتایج قطعنامه ۵۹۸ از سوی امام راحل (ره) بدین شرح است :

۲۷ تیر ۶۷ /

* شجاعت رهبری کشور و انقلاب را، آن قدرت و صلابت معنوی و شجاعت روحی و اخلاقی که در یک لحظه یک موضعی را بخاطر مصلحت و اسلام و مسلمین اتخاذ می‌کند و اعلام می کند که دنیا در مقابل این موضعگیری ‌متحیر می‌ماند. این شجاعت از شجاعت در جنگ بالاتر است این شجاعت اخلاقی و روحی است که کمتر کسی از بزرگان عالم این قدر توانسته است آن را در اعمال و رفتار خود نشان بدهد.

* مسأله قبول قطعنامه یکی از پدیده‌های بسیار مهم تاریخ انقلاب است چه قبول قطعنامه یکی از پدیده‌های بسیار مهم تاریخ انقلاب است چه قبول قطعنامه به آتش بس و خاتمه جنگ منتهی بشود و چه با خباثت دشمن بهانه‌گری و جنگ افروزی او به اتمام جنگ منتهی نشود. بهر حال این حرکت یکی از مهمترین حوادث و مهمترین حرکات و مهمترین آزمایش‌ها در تاریخ انقلاب ما بود، خیلی چیزها را و خیلی حقایق زیبا را از انقلاب ما آشکار کرد. چیزهایی که اگر این تجربه‌ها پیش نیابد به این روشنی دیده نخواهد شد.

۱۱ فروردین ۶۸ /

* مى‌بینید آنچه که امام مى‌کند در دلهاى جا باز مى‌کند این مردمى که هشت سال گفته بودند جنگ جنگ، امام عزیزمان آن وقتى که مصلحت دانست قطعنامه را قبول کرد گفت نه آتش‌بس، ملاحظه نکرد که حالا من هفته‌ى قبل یا ده روز قبل یا یک ماه قبل، خود من چى گفتم نه تکلیف این است مصلحت اسلام این است، کى چه خواهد گفت براى امام مطرح نیست و چون براى خدا کار مى‌کند خدا هم براى او همه‌ى مقدمات را فراهم مى‌آورد، «من کان لله کان الله له» دلهاى مردم مجذوب سخن امام مى‌شود همان مردمى که تا دیروز شعار مى‌دادند به جنگ جنگ آنچنان صداقت و صراحت و خلوص امام در دلهاى آنها کارگر مى‌شود که آنها بر مى‌گردند راهپیمایى مى‌کنند شعار مى‌دهند که نخیر امروز باید آتش‌بس باشد؛ این نشانه‌ى خلوص است.

 

۳۰ شهریور ۶۸ /

* قبول قطعنامه‌ى ۵۹۸ از سوى جمهورى اسلامى و رهبر عظیم‌الشّأن فقید آن، توطئه‌ى وسیع دشمن را بار دیگر با هدایت الهى به خود او برگرداند و دشمن را که تحت شعار صلح‌طلبى، به هر جنایتى دست مى‌زد،خلع شعار کرد. شاید مشیت الهى بر این بود که با قبول قطعنامه، حقانیت جمهورى اسلامىبیش از پیش در جهان آشکار شود و ملت ایران به هدفهاى اساسى خود در سطح بین‌المللى نزدیکتر گردد .

* از صدور قطعنامه تا قبول رسمى آن از سوى جمهورى اسلامى، دنیا شاهد سنگین ترین ضربات نیروهاى اسلام بر دشمن و فتوحات بزرگ رزمندگان ما بر دشمن درجبهه‌هاى جنگ از سویى و فشارهاى همه جانبه از سوى حامیان رژیم عراق علیه ایراناسلامى از سوى دیگر بود. حصر اقتصادى، حمله به تأسیسات ما در خلیج فارس و تمرکز بى‌سابقه‌ى نیروهاى نظامى امریکا و ناتو در اطراف مرزهاى آبى و هوایى و حتّى تجاوزبه آنها، بخشى از این فشارها بود؛ به طورى که تقریباً هیچ فشار ممکن باقى نماند،مگر آن‌که بر ملت ایران وارد شد و رژیم امریکا تقریباً به‌طور مستقیم وارد صحنه شد. تهدیدها، بمبارانهاى وسیع شیمیایى و جنایت حمله به شهرها و هواپیماى مسافربرى وکشتى غیرنظامى و اثبات این‌که استکبار در حمایت از عراق آمادگى براى دست یازیدن به هر جنایتى دارد، بخشى از حوادث این دوران است و جا دارد در موقع مقتضى، این حقایق هشداردهنده براى ملت ایران شکافته و بر ملا گردد.

۱۱مهر۶۹/

*هر کسى در این ایام، اظهارات مخالفان ما را در دنیا گوش کرده یا خوانده باشد،مى‌فهمد که دشمنان نظام ما، چه‌طور از عزت امروز جمهورى اسلامى، از ته دل ناراحتند. پیروزى ملت ایران، به کام اینها تلخ آمد. خداى متعال، همه‌ى کارها را با حساب انجام مى‌دهد. یک روز بنده‌ى صالح خدا، آن انسان بزرگ و مخلص که هیچ‌چیز را براى خودش نمى‌خواست و همه‌ى کارها را براى خدا مى‌کرد و همه چیز را براى او مى‌خواست، درقضیه‌ى قطعنامه گفت: کاسه‌ى زهر را نوشیدم. این تلخى را او تحمل کرد؛ ولى خداىمتعال به آن بنده‌ى صالح عوض داد و هنوز دو سال و اندى نگذشته کاسه‌ى شهد و شیرینى پیروزى را به ملتش چشاند و کامشان را شیرین کرد.

۲۵ فروردین ۷۱ /

*حتما خوانده‌اید که امیرالمؤمنین یا خود پیغمبر در مراحل اعزام نیرو به جبهه‌ها، چه کشیدند! قرآن مى‌گوید: «یقولون ان بیوتنا عورة و ماهى بعورة ان یریدون الا فرارا»؛به آنان مى‌گویى عازم جبهه‌ى نبرد شوید، اما هر کدامشان بهانه‌اى مى‌آورند. مى‌گویند: «خانه‌مان خراب است. گرفتارى داریم. فصل تابستان است و هنگام چیدن خرما و برداشت محصول. کار و کسبمان کساد مى‌شود.» نفس پیغمبر بود، اما نمى‌توانست آنان را به جبهه بکشاند! بعد از جریان قطعنامه که مجددا عراق حمله کرد و حضرت امام پیام دادند و بنده هم چیزى نوشتم، به منطقه رفتم. در آن فصل از سال دیدم سراسر کوه و دشت و بیابان، پوشیده از مردم است. آیا اینها کار نداشتند؟ کشاورزى نداشتند؟ «بیوتشان عوره» نبود؟ عجیب است! این چه حرکت و چه قدرتى بود؟ البته جز قدرت خدا هیچ چیزدیگر نبود و عاملش هم امثال شما بودید. مى‌خواهم این را عرض کنم که پدران و مادرانشهدا، از مهمترین ابزارهاى الهى بودند براى این‌که جهاد استمرار پیدا کند؛ براىاین‌که ملت شکست نخورد؛ براى این‌که انقلاب در قمار جهانى نبازد و در این مقابله‌ىجهانى نتوانند آن را از میدان خارج کنند. شما بزرگترین ابزار بودید. نفس امام درشما، در ملت و در جوانان اثر کرد.

۱۴ خرداد ۷۵ /

* پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود.قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به‌خاطر این فشارها نبود. قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتى بود که مسؤولین آن روزِ امورِ اقتصادى کشورْ مقابلِ روىِ او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمى‌کِشد و نمى‌تواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید امریکا نبود؛ به‌خاطر این نبود که امریکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امریکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت مى‌کرد. وانگهى؛ اگر همه‌ى دنیا در امر جنگ دخالت مى‌کردند، امام رضوان‌اللَّه علیه، کسى نبود که رو برگرداند. بر نمى‌گشت! آن، یک مسأله‌ى داخلى بود؛ مسأله‌ى دیگرى بود.

منبع :

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای

  "فتح واقعی جنگ در عمل به مصلحت بود"

چرا با آمریکا وارد جنگ نشدیم؟

"فتح واقعی جنگ در عمل به مصلحت بود"

به گزارش  پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی متن کامل گفتگوی اختصاصی با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بدین شرح است :

 

اختصاصی - HASHEMIRAFSANJANI.IR / آیت الله هاشمی رفسنجانی ضمن بازخوانی استراتژی 8 سال دفاع مقدس در دو حوزه سیاسی و نظامی ، از فتح واقعی نظام در کشف و عمل به " مصلحت " و تحقق کلیه اهداف دفاع مقدس در سایه تصمیم تاریخی امام (ره) سخن راند و تاکید کرد : مسئله مصلحت همیشه اینگونه است یعنی وقتی که انسان به خاطر مصلحت یک کار خلاف مسیر عادی انجام می دهد ، در آن لحظه مشکلاتی دارد ، خیلی ها ناراحت می‏شوند ولی بعدها به صحت تدبیر آن پی می برند .

به گزارش  پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی متن کامل گفتگوی اختصاصی با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بدین شرح است :

 

* بسم الله الرحمن الرحیم. حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی، در بیست و چهارمین سالروز پذیرش قطعنامه ۵۹۸ به عنوان بزرگترین پیروزی سیاسی تاریخ نظام از سوی امام راحل (ره) هستیم.برای تبیین دوباره از فرآیند تحقق ونتایج آن محضرتان رسیدیم تا سخنان جناب عالی را به عنوان یکی از اصلی ترین امنای حضرت امام در طول سالهای دفاع مقدس بشنویم و براساس رسالت رسانه ای خویش در جامعه منعکس نماییم. اولین موضوع درحوزه شکل گرفتن دیپلماسی عملگرا وهوشمند آن سالهاست که نظام موفق شد در سخت ترین گردنه سیاسی تاریخ، از اجماع حامیان صدام ، اجماع علیه صدام و از قطعنامه های ضد جمهوری اسلامی ایران، پل بزرگترین پیروزی سیاسی نظام را در جنگ بسازد. در صورت امکان حضرت عالی برای مردم تصویری میدانی از اتفاقاتی که طی سالهای آخر دفاع مقدس افتاد و شیب رو به صعود ومتوازنی از دیپلماسی را ایجاد کرد تا به قطعنامه رسیدیم ، ارائه فرمایید?

_ بسم الله الرحمن الرحیم.تاریخ جنگ تا حدودی زیادی برای مردم ما روشن است و طی این سالها خیلی سخن گفته اند، کتاب ها نوشته شده ، فیلم ها ساخته و دیده شده است و لازم نیست به این موارد بپردازیم  فکر می کنم استراتژی مهم قضیه ، بعد از فتح خرمشهر از طرف  امام ارائه شد که یک راهنمایی برای بعد از آن بود که چه سیاستی را پیش بگیریم . از لحاظ تاریخی در آن مقطع مباحثی داشتیم که کاملاً بین امام و نیروهای نظامی بود. فرماندهان ارتش و سپاه چند روز پس از فتح خرمشهر در جلسه ای که به عنوان جلسه شورای عالی دفاع بود.خدمت امام رسیده بودند. من و آیت الله  خامنه ای هم بودیم . آن موقع من سخنگوی شورای عالی دفاع بودم .خرمشهر فتح شده بود ونیرو های ما خیلی شاداب بودند . نیروهای زیادی هم عازم جبهه ها  می شدند. عراقی ها هم خیلی  سرخورده بودند.طبیعی این بود که در تعقیب نیروهای فرار کرده بعثی وارد خاک عراق  شده و آنها را درخاک  خودشان منهدم کنیم .جلسه هم برای این تشکیل  شده بود که چه کار کنیم ؟ امام در قدم اول هم با ورود به خاک عراق  مخالفت کردند و هم با ختم جنگ . چون برای نظامی ها یک مشکلی  پیش آمده بودند و با منطق آنها سازگار نبود . گفتند که عراق بفهمد ما پشت مرز می ایستیم و داخل خاک نمی شویم  با خیال راحت قوای خود را بازسازی می کند . به علاوه مقدار زیادی هم از ارتفاعات سرشکن ما در غرب را اختیار دارد و ممکن است بار دیگر با تجربه بیشتر و حمایت دیگران به شکل دیگری حمله اش را آغاز کند .

با اینکه شخصیت امام ،زبان نظامی ها را مقداری کُند می کرد ، ولی انصافاً کارشناسانه حرف زدند . گفتند : اینکه ما دشمن منهزم را تعقیب نکنیم و به آنها فرصت تجدید قوا بدهیم ،با منطق نظامی نمی خواند. اگر ما بخواهیم جنگ را ادامه دهیم ، نمی توانیم بگوییم که ما تا مرز می آییم . بعد از این دیگر دشمن چه مشکلی دارد؟

امام هم با آن روحیه ای که داشتند ، در مقابل  منطق خاضع بودند  وبا همه قاطعیتی که داشتند ، منطق اینها را پذیرفتند و گفتند که راه دیگری انتخاب کنید. چند دلیل آوردند که نباید وارد خاک عراق شویم  که قبلاً هم گفته بودند. یکی این بود که با ورود ما به خاک عراق، مردم عراق هم آن گونه که الان روحیه آنها با ماست ،(چون مردم عراق  درجنگ بیشتر طرفدار ما بودند و علاقه ای به صدام  نداشتند) آن موقع حس وطن خواهی آنها باعث می شود که پشت سر دولت و ارتش عراق بایستند. دوم اینکه دنیای عرب هم احساس خطر می کند و روحیه  ناسیونالیسم عربی گُل  می کند و برای عراق نیروی زیادی می گذارند سوم هم اینکه جهان حاضر نیست این گونه ببیند که ما عراق را تصرف کردیم .

همه اینها باعث می شود که کار ما در جنگ مشکل شود . بعد  هم یک دلیل انسانی و دینی را اضافه کردند و گفتند که مردم عراق دوستان ما هستند و ما در آینده با مردم عراق باید کار کنیم و آنها هم به ما تکیه خواهند کرد. ما نباید به مردم عراق صدمه بزنیم چرا که یکی از اهداف ما در ادامه نجات مردم عراق از از دست بعثیان خون آشام بود .تا حال آنها به کشور ما آمده بودند و ما با آنها به عنوان متجاوزین می جنگیدیم. وقتی که به آنجا رفتیم مردم آسیب می بینند این به قسمت بعدی هم که می خواهم بگویم ، مربوط می شود از این جهت همه اینها در جنگ برای ما یک راهنما شد .

با پیشنهاد امام راه حلی انتخاب شد و دیگران هم قبول کردند و آن  این بود  که اگر می خواهید وارد خاک عراق شوید و ضرورت دارد وارد شویم در جایی وارد شویم که مردم نباشند و یا خیلی کم باشند. شما چنین جایی را پیدا کنید و وارد خاک عراق شوید تا هم قدرتتان را نشان بدهید و هم خاطر دشمن راحت نشود . این  استراتژی شد که امام به ما دادند . در آن جلسه من و آیت الله خامنه ای بحثی  نکردیم .چون ما نظامی نبودیم  آنها بحث می کردند. با این جمع بندی از خدمت امام بیرون آمدیم .متاسفانه بعداًً ما نتوانستیم این نوار را پیدا کنیم و یا دفتر امام این نوار را نداد  چون ما دبیرخانه ای داشتیم و آقای نظران مذاکراتمان را ضبط می کرد و نگه می داشت  هروقت مراجعه کردیم گفت که من ندارم  واقعیت آن جلسه این بود.

بعداً طراحی همین شد که ما به سراغ جاهایی برویم که مردم آسیب نمی بینند تا مدتی که من فرمانده جنگ نبودم دو ، سه عملیات مثل رمضان و والفجر مقدماتی انجام شد که ناموفق بود. برای انجام آن چند عملیات هم بین ارتش و سپاه که خیلی صمیمی بودند، اختلاف افتاد. چون هر دو می خواستند خوب بجنگند ارتش می خواست کلاسیک بجنگد و سپاه هم اصل غافلگیری را انتخاب کرده بود و شیوه دیگری در جنگ داشتند . لذا اختلاف به وجود آمد. بالاخره ضرورت پیدا کرد که کسی در آنجا باشد و جنگ را فرماندهی و این اختلافات راحل کند که من از سوی امام به عنوان فرمانده جنگ انتخاب شدم.

با سران قوا در جلسات ۵ نفری که داشتیم، مطرح کردیم و همه متفق بودیم که جنگ را باید به صورتی خاتمه دهیم که ما از عراق گروگان بزرگی داشته باشیم تا هم خواسته هایمان تامین شود و  هم به اهداف خود در جنگ برسیم . اهداف خود در جنگ برسیم . اهداف متجاوزانه ای نداشتیم . بالاخره کسی  تجاوز کرده و باید کیفرش را ببیند و ماهم خسارت دیدیم و باید خسارت بدهند .

می دانستیم که اگر چنین اتفاقی بیفتد، دولت صدام سقوط می کند. چون هم باید خسارت بدهد ، هم محکوم شود وبه عنوان متجاوز تنبیه شود. ما هم محاکمه او را می خواستیم. وقتی محاکمه می شد، معلوم بود که این دولت با آن  تلفات و با آن مشکلات  نمی ماند.

بنابراین خواسته های ما چیزی بود  که نتیجه اش همان می شد که بعدها در پذیرش قطعنامه شد . خدمت امام برای خداحافظی رفتم و همین را مطرح کردم که ایشان بدانند من با این عقیده در جنگ می روم و هرچند که شعار می دهیم جنگ جنگ تا پیروزی یا تا رفع فتنه و یا هر چیز دیگر، استراتژی ما این است گفتم که من با این هدف وارد میدان می شوم تا جنگ را به این صورت تمام کنیم ایشان هم نگاهی به من کردند و جواب ندادند من هم انتظار نداشتم جواب بدهند می خواستم بگویم که اگر می خواهید من جنگ را فرماندهی کنم، این استراتژی من است . فقط با یک تبسم مواجه شدم . این تبسم می توانست به معنای اینکه شما ساده هستید باشد و می توانست به این معنا باشد که این خوب است ولی حقش نبود که امام این حرف را بگویند این حرف را من می بایست می گفتم که گفتم.

در آن روزها سپاه طرح عملیات خیبر را آماده کرده بود و منتظر من بودند. چمدان من هم آماده بود و عصر همان روز با هواپیما رفتم و همان شب یا شب بعد به قرارگاهی که برای جنگ داشتند رفتیم . همه فرماندهان جمع بودند و من این جمله  را گفتم.تشریح عملیات خبیر معلوم شد که هدف اصلی آن این است که جاده بصره و بغداد را قطع کنیم ، لب دجله بایستیم و از آنجا هم به صورت جنگ های نامنظم راه ناصریه را تهدید کنیم که بصره کاملاً ً از عراق جدا باشد. یعنی عراقی ها نتوانند از بصره و دریا استفاده کنند.

این استراتژی آن عملیات شد و من هم برای فرماندهان گفتم که اگر شما به اهداف این عملیات برسیدمن به شما قول می دهم که جنگ پیروزمندانه تمام می شود سرجای خودمان بایستیم و می گوییم که بیایید متجاوز را محاکمه کنید وحق ما را هم بدهید.در این صورت ما از اینجا به زمین خودمان بر می گردیم وچیزی نمی خواهیم در آنجا این حرف من دوگونه تلقی شد .

آن نوار را سپاه به من نداده است. این گونه اسناد را آنها جمع می کردند. آن نوار، یک نوار تاریخی است . من از روی نقشه کالک جنگی تحلیل کردم وآن حرف ها را گفتم .

از همان روز یا همان شب این بحث شروع شد خیلی ها خوشحال شدند و بعضی ها هم گفتند همه می گویند « جنگ جنگ تا پیروزی » آقای هاشمی می گوید «جنگ جنگ تا یک پیروزی». آنها نمی دانستند که پشت این یک پیروزی ،همان پیروزی واقعی است که از این در می آید.من هم گفته بودم و می فهمیدند ولی کسانی بودند که دلشان می خواست جنگ باشد و فکر می کردند که در جنگ و باب شهادت باید باز باشد تا آثاری از لحاظ فرهنگی، نظامی، وسیاسی داشته باشد. آن گونه عقیده داشتند و هرکسی عقیده خودش را دارد.

متاسفانه عملیات خیبر به اهدافش نرسید. اول خوب جلو رفتیم . غافلگیری هم واقعی بود. چون ما از آب گذشتیم وبه آْن طرف رفتیم و به لب دجله هم رسیدیم وبچه ها از آب دجله وضو گرفتند . ولی مشکلاتی پیدا شد . با عقب نشینی از جاده بصره ، عملیات بدر هم که بعد از آن بود ، نتوانست به اهدافش برسد . استراتژی ما در گروی یک عملیات باقی ماند که بالاخره  عملیات های فاو ،شلمچه ،{ کربلای ۵} وحتی عملیات حلبچه با هدف گرفتن سد در بندی خان ومنطقه دربندی خان ، مصادیقی از آن سیاسی و در این جهت بود.

آنچه که از عملیات خیبر  تا عملیات حلبچه نتیجه این سیاست ما شد، این بود که نشان داد که قدرت زمینی ما از عراق خیلی بالاتر است.یعنی ما در عملیات زمینی موفق تر هستیم. البته بعدها عراقی ها دو، سه عملیات کردند واینجاها را پس گرفتند که بحث خاص خودش را دارد. دنیا هم فهمید که دست ما بالاتر از آنهاست و براساس همان استراتژی ای که تابه حال عمل کرده بودیم ، آماده مرحله جدیدی در جنگ شدیم . اگر در اینجا سوالاتی دارید بگویید و اگر ندارید من حرکت  بعد را می گویم.

* اگر اجازه بدهید دو سوال در اینجا بکنم اول علت انتخاب جنابعالی از سوی امام و دوم اشاره ای به  جنبه های خارجی سیاست دفاع مقدس  . اگر صلاح می دانید درباره چرخشی که عربستان، کشورهای عربی وحتی روس ها در این سالها پیدا می کنند،بفرمایید. من در خاطرات شما رایزنی های متعددی را می بینم که به واسطه آقای مرحوم حافظ اسد بین جمهوری اسلامی و روسیه و حتی عربستان انجام می شود . ایشان نقش واسظه را پیدا می کنند. چند بار در خاطرات شما پیشنهاد پادشاه عربستان مبنی بر مذاکره برای بعد از صدام هست. حتی می فرمایید این پیشنهاد در این مقطع از طرف روس ها هم به ما داده می شود . یعنی  این استراتژی که حضرت  عالی در رابطه با داخل پیگیری فرمودید، در جنبه بین المللی هم مسیری را طی می کند. اگر حضرت عالی در رابطه با این مسیر صحبتی دارید بفرمایید. آیا اینها به موازات هم جلو می رفت ؟

_ اینکه چرا من انتخاب شدم، بین من و آیت الله خامنه ای بحث بود . امام گفتند : آیت الله خامنه ای دستشان آسیب دیده و مشکلات این گونه هم دارند . رئیس جمهور هم هستند که باید کشور را اداره کنند. ولی من در مجلس بودم و می بایست مجلس را اداره می کردم و دو نائب هم داشتم . امام گفتند: شما دو نائب دارید واگر در مجلس نباشید ، اتفاق مهمی نمی افتد . این استدلال بود. آن موقع رابطه من با سپاه خیلی صمیمی بود. چون من این سپاه  را به وجود آورده بودم . در اولین جلسه ای که گروه ها در جمشیدیه  جمع شده بودند ، من از طرف شورای انقلاب رفتم و اینها را شکل دادیم بعداً گاهی دست آیت الله خامنه ای و دیگران بود. چون سپاهی ها بیشتر عملیات آفندی را انجام می دادند ، رابطه من با آنها صیمیمی بود و امام هم این مسئله را می دانستند و فکر می کردند از این جهت مناسبتر است . البته هیچ وقت ما این را استدلال نکردیم و ایشان هم استدلال نکردند.

اما آنچه که شما درباره رویکرد خارجی و بین المللی می گویید ، ببینید از اول سیاست قدرت جهانی – چه غربی  و چه شرقی و چه ارتجاع منطقه – این بود که به جای اینکه انقلاب اسلامی برای دنیا الهام بخش باشد، باید به عبرتی برای دنیا تبدیل شود که دیگر از این کارها نکنند. سیاستشان این بود . اگر می توانستند ما را از اول به زمین بزنند، حتی برای آن منظور هم کودتایی طراحی کردند که قبل از اجراء فاش شد و کودتاگران سرکوب شدند و چون نتوانستند، می خواستند ما جنگ فرسایشی داشته باشیم تا امکاناتمان را صرف جنگ کنیم . طبیعی است که بعد از مدتی مردم می گویند: انقلاب چه شد؟ در دنیا هم همین را می گویند . به علاوه خصومتی هم بین ما و اعراب شکل می گیرد و کشورهای اسلامی که باید الهام بگیرند ، علیه ما موضع می گیرند. آنها حساب شده این جنگ را به راه  انداختند . ارتش عراق هم آماده بود، برای اینکه از طرف  روس ها و چینی ها در مقابل ارتش ایران شکل گرفته و قوی شده بود. ارتش ایران هم دست ما بود. منتها امکانات ارتش ما بعد از انقلاب خیلی ضعیف  بود و درحال تصفیه بودند. برای آنها این شیوه یک سیاست روشن بود وهمیشه دنبال این بودند و فکر می کردند که ما در جایی به زانو در می آییم . ولی دیدند که چند عملیات زمینی واقعاً قابل تحسینی انجام شد.

عملیات فتح خرمشهر که با بیرون کردن عراق همراه بود، جای خودش را دارد. تا زمانیکه بعثی ها در خاک ما بودند علیه آنها خوب می جنگیدیم . ولی وقتی خواستیم داخل خاک عراق برویم ، همان گونه که امام پیش بینی کرده بودند، خارجی ها حساسیت نشان دادند . عملیات خیبر، عملیات فاو،عملیات کربلای ۵ وچند عملیات دیگر نشان داد که اگر ایران نیروهایش را متمرکز کند. به هر جای عراق که بخواهد، می رود. لذا آنها شروع کردند تا از فاز دیگری ما را تحت فشار قرار بدهند که به قسمت های  اصلی سوال شما درباره پذیرش آتش بس مربوط می شود . با کاری که در این چند سال کردیم ، برای همه ثابت شده که اگر جنگ با همان وضع ادامه می یافت و مسائل تمام نمی شد، نهایتاً این عراق بود که به زمین می خورد و دشمنان انقلاب این را نمی خواستند . قطعاً‌ مایل نبودند این گونه شود. روس ها ، آمریکایی ها وعرب ها در این سیاست فرقی نداشتند. امکانات همه در اختیار صدام بود. پول و بندر  می دادند هواپیمایشان به نحوی آماده دفاع بود. عراق از فرودگاه هایشان استفاده می کرد. اطلاعات نظامی می دادند.

نقطه مهمی که تحولی را در اوضاع دنیا پیش آورد این بود که دنیا باور کرد که ایران قدرت نفوذ در عراق را دارد. به خصوص در شمال عراق که ما به کرکوک نزدیک شده بودیم . در جنوب هم نفت عراق را قطع کرده بودیم . در این شرایط دشمنان سیاست جدید در پیش گرفتند و به عراق چراغ سبز دادند که او  اقدامات جنایت بار ضد مقررات جهانی را مرتکب شود از قبیل حمله به مراکز غیر نظامی هواژیما و کشتی های غیر نظامی و استفاده از سلاخهای ممنوع شیمیایی و ... نشان دادند و در همان راستا نیز تصمیم گرفتند تا  ابزار دیگری به عراق بدهند که پیاده نظام و زرهی های محدود ما نتواند کاری بکند . سراغ سلاحهای مدرن و دادن تکنولوژی سلاح شیمیایی و موشک دور برد رفتند. قبلاً‌ موشک های عراق گراد بود که بردش به هفتاد کیلومتر می رسید. بعدها موشک اسکاد بود که سیصد و سپس تا ۵۰۰ کیلومتر پیش می رفت .

ما هم با تلاش های جهاد گونه نیروها وکمک های مختصر  به موشک مجهز شده بودیم و می دانستند که به زودی به موشک های ۲۰۰کیلومتر می رسیم که می توانیم همه شهرهای اساسی عراق را به طور انبوه بزنیم و این سیاست  آنها را هم خنثی کنیم .می دانستند که اگر ما بخواهیم ، سلاح شیمیایی هم تولید می کنیم . منتهی نشان داده بودیم که نمی خواهیم مردم عراق آسیب ببینند و این کار را نمی کردیم . آنها حتی برای سلاح هسته ای به عراق چراغ سبز دادند و بعدها به خاطر همان که می دانستند چه چیزی به عراق دادند، جنگ علیه عراق برای آنها فوریت پیدا کرد تا از دست صدام بگیرند پس به سراغ آنها رفتند .

این برنامه در واقع در چند فاز بود. یک فاز فشار اقتصادی علیه ما بود که صدور نفت ما را در خلیج فارس متوقف کنند. جنگ شهرها ، حمله به کشتی ها ، حمله به هواپیمای مسافربری، زدن سکوهای نفتی  و به طور کلی جلوگیری از صدور نفت در این فاز بود. موشک های کرم ابریشم عراق به خارک می خورد  آمریکایی ها و بقیه هم کمکشان می کردند. از لحاظ اقتصادی از ناحیه نفت ما را تحت فشار قرار داده بودند که نتوانیم جنگ را اداره کنیم. از لحاظ هوایی، هواپیماهایی مانند میگ ۲۹ را که دفاع ما به آن نمی رسید ، به عراق دادند که می توانست به هرجای ایران بیاید و بمب بیندازد . موشک هایشان هم تا تهران و اصفهان و شهرهای دیگر هم می رسید. جنگ بود و همه اینها را تحمل می کردیم . بمب و موشک می انداختند ، تلفات و خرابی هایی به وجود می آوردند . سلاح شیمیایی آنها خیلی سنگین بود. ولی ما سالها تحمل کردیم . در خیبر علیه ما سلاح شیمیایی به کار بردند . از آنجا شروع شد و تا آخر جنگ هرجا در مقابل نیروهای ما کم می آوردند، از آن استفاده می کردند. منتها دیدند که آن سلاح شیمیایی معمولی مثل خردل و اینها خیلی جواب نمی دهد و صحبت از دیگر سلاح های غیر متعارف می کردند . البته در حملات شیمیایی هم ما تلفات خیلی بدی دیدیم و هنوز بسیاری از مصدومان شیمیایی زنده هستند که حقیقتاً‌ حالت تأسف وتأثر باری دارند. بعد از شرایط جدید که اتفاق افتاد، برای همه عقلای کشور جای بحث بود که ما در مقابل این گونه سلاح ها چه کاری باید بکنیم ؟ به خصوص مسائل اقتصادی برای دولت مهم بود و نمی توانست تامین کند. آخرین ضربه انسانی را عراق در بمباران شیمیایی حلبچه زد که عواقب آن برای ما خطرناک بود. سلاح بسیار خطرناکی را به کار برد.همین امروز آن سلاح دست هر کشوری باشد و موشک و وسیله رساندنش را به هرجایی داشته باشد آن کشور را به زانو در می آورد . حتماً شما اطلاعات دارید و فیلم آن را دیدید با اینکه  مردم خودش بودند چند بمب در حلبچه انداخت، حزب بعث کردها را مثل ما در نقطه مقابل حساب می کرد. اعتراضش به مردم  این بود که ما وقتی  نزدیک شهر حلبچه وارد شدیم ، مردم کرد فرار نکردند ، ماندند و از ما استقبال کنند. واقعاً کردهای عراق با ما خوب بودند و ما با آنها مشکلی نداشتیم .

نیروهای ما هم از قدیم در آن منطقه بودند. این شرایط که پیش آمد. آن عقیده که ما و بعضی از آقایان داشتیم ،برای  خیلی ها قابل قبول شد . چون صدام به مرحله ای از وحشی گری رسیده بود  که ممکن بود آن جنایت را در شهرهای ایران هم تکرار کند.

اما برای دنیا که شما می گویید چه تغییری پیش آمد، تغییر اساسی این بود که دیدند به اهدافشان که ایران را فرسوده کنند و از پای در بیاورند ، نمی رسند  مگر اینکه جنگ را باز هم فرسایشی کنند که می دانستند این سیاست می تواند عوارض دیگری برای آنها داشته باشد.

آنها اطلاع داشتند که ما تکنولوژی سلاح شیمیایی را داریم ولی تولید نمی کنیم و نمی خواهیم انجام دهیم . فکر می کردند این شرایط تبدیل به مسائل دیگری می شود لذا آن قطعنامه را نوشتند.

به قطعنامه می رسیم که خودش بحث دیگری دارد بنابراین آنها به این نتیجه رسیدند که نمی توان جنگ را با شکست ایران خاتمه داد و احتمال خطرهای بزرگتری هم وجود دارد. باز هم  متفق بودند. یعنی هنوز روس ها ، غربی ها و عرب ها پشت سر صدام بودند وحتی لیبی که تا آن تاریخ با ما بود و وقتی از پیروزی های ما مأیوس شده بود، به عراقی ها تمایل نشان می داد. سوریه هم که در حد مسائل سیاسی که جنگ عربی – عجمی  یا شیعه وسنی نشود، با ما بود نمی توانست به ما کمک بکند و جز قطع لوله نفت عراق که آن هم اختلافات حزب بعث در دو کشور بود، کاری نمی کرد .

*   اگر اجازه بفرمایید به صورت مشخص تر نگاهی به تیر ۶۶ تا تیر ماه ۶۷ بیندازیم .جناب آقای هاشمی ، شما فرمودید که استراتژی شما مشخص بود و دقیقاً‌می دانستید به چه نقطه ای می خواهید برسید . این ماجرا طی تیر ۶۶ تا تیر ماه سال ۶۷ شکل عینی تری به خودش می گیرد .یعنی در بحث سیاسی جنگ مسائلی رقم می خورد که قابل تامل است . به نظر می آید حضرت عالی با حمایت امام در مسیری حرکت می کردید که دو جنبه افراطی داخلی و خارجی به نوعی رضایت به طی این مسیر نداشتند حتی در پاره ای از مصادیق بدون اینکه با هم در ارتباطی باشند ، با همدیگر همکاری می کردند. می خواستند مسیر دیپلماسی که شما طی می کردید ، کاملاً با شکست مواجه شود که در سال۶۶ و ۶۷ دو مصداق کاملا مشخص در آن دیده می شود.یکی از این موارد حمله های هلی کوپترهای آمریکایی به کشتی ایران اجر است که فرمانده سپاه وقت تقاضای یک پاسخ خونین به آمریکایی ها می کند و وقتی به گوش حضرت امام می رسد، از جناب عالی می خواهند که جلوی این نوع حرکات گرفته شود. یکی  از موارد مشخص دیگر نیز در تیر ماه ۶۷ اتفاق می افتد. یعنی آمریکایی های با جنایتی که در حمله به هواپیمای ایرباس مرتکب شدند در واقع شرایط را برای شکست دیپلماسی و ایجاد یک جنگ جدید مهیا کردند. به فاصله یک روز بعد از حمله ناو آمریکایی به هواپیمای ایرباس ، مرحوم آیت الله منتظری طی یک پیام تسلیتی به حضرت امام تقاضای  اعلام جهاد علیه منافع آمریکا می کنند. حضرت امام در پاسخ به ایشان ضمن اینکه از پیام تسلیت قدردانی وتشکر می کنند ، می فرمایند: «در این مسیر پشتیبان آقای هاشمی باشید» ( سند آن در بخش ضمائم کتاب خاطرات سال ۶۷ موجود است ) این دو مصداق عینی نشان دهنده یک وحدت دیدگاه بین حضرت عالی و حضرت امام در حوزه سیاسی جنگ است . یعنی آنچه که شما پیش می بردید همان تفکری بود که حضرت امام دنبال می کردند؟ چون اگر غیر از این بود این دو واقعه می توانست این مسیر را عوض کند. نظر حضرت عالی راجع به این دو واکنش به خصوص حضرت امام (ره) که دراین دو سال انجام می دهند، چیست ؟ اگر ما به آن دو پیشنهاد جواب مثبت می دادیم ، چه عواقبی برای مسیر دیپلماسی ما ایجاد می کرد؟

 

_  طبیعی است که اگر ما خودمان را وارد یک نوع جنگ آن گونه با آمریکایی ها می کردیم ، عراق کاملاً راحت می شد و عرب ها هم راحت می شدند و جبهه جدیدی باز می شد که آن را نه امام و نه ما می خواستیم . البته در خلیج فارس این کار را تا حدودی می کردیم . یعنی وقتی آمریکا خیره سری می کرد و پرچمش را روی کشتی های کویت می گذاشت و یا کاروان های نفتی آنها را اسکورت می کرد، این یک نوع جنگ با ما بود و ما هم همان جا – نه به صورت علنی و اعلان شده – به آمریکا نشان دادیم که نمی تواند این کار را کند . یا باید صراحتاً وارد میدان شود و یا این گونه نمی شود . ما در آن بخش کاملاً آمریکا را شکست دادیم که افتضاحی برای ابهت آمریکا در منطقه شد . البته سیاست آنها همین بود که از چند جهت بر ما فشار بیاورند . از جهت اقتصادی که گفتم می خواستند نفت ما را قطع کنند. از لحاظ نظامی ابزاری به صدام دادند که خارج از برنامه های نظامی آنها بود. به اضافه اینکه آمریکا نشان داد که آماده است با ما وارد جنگ شود.

نکته مهمی که در فشارهای آنها علیه ما نهفته بود، این بود که ما را قانع کنند جنگ را ختم کنیم . آنها هم به این نتیجه رسیده بودند که این جنگ ختم شود. شاید تا آن زمان دلشان می خواست که این جنگ فرسایشی باشد . چون علاقه ای به عراق و ایران نداشتند و فقط می خواستند این دو کشور مهم منطقه ضعیف شوند و انقلاب ما هم از الهام بخشی ، تبدیل به عبرتی برای دیگران شود.

در برنامه های دفاعی وتهاجمی ما هم راهکاری که انتخاب کرده بودیم . موفق نشده بود. یعنی نتوانستیم یک جای استراتژیک را برای فشار بر عراق بگیریم . البته امام اجازه نمی دادند ما وارد شهرها شویم و می خواستیم در حد جاهایی که گفتم ، عمل کنیم . هم فاو و هم خیبر خالی از سکنه بود. در حلبچه هم نمی خواستیم وارد شهر شویم . می خواستیم سد رابگیریم .کرکوک که از مناطقی نفتی عراق بود و از آن ارتزاق می کرد، هدف بعدی ما بود. در حال آماده شدن بودیم که به آنجا برویم .

بنابراین امام می دانسند که به کجا می رویم . من هم مرتب با امام در تماس بودم. بعد از هر عملیاتی که برمی گشتم ، خدمت امام می رفتم و توضیح می دادم . اگر ناقص عمل می شد. دلیلش را می گفتم و ایشان هم می دانستد. به خصوص اینکه حاج احمدآقا همیشه با ما و دیگر فرماندهان  در تماس بود وخبرها را به ایشان می داد. سپاه و ارتش هم در تماس بودند. بالاخره بحث قطعنامه پیش آمد . قطعنامه ۵۹۸، هشتمین قطعنامه ای است که برای جنگ عراق علیع ما در سازمان ملل به تصویب رسید . پیش از قطعنامه ۵۹۸،شوراقطعنامه ۵۸۸ را در تاریخ ۱۶/۷/۶۵ تصویب کرده بود که ایران آن را نپذیرفت و دبیر کل در گزارش خود به شورای امنیت ؛ خلاصه ای از مواضع ایران و عراق را در قبال قطعنامه عنوان نمود و اعلام کرد که در حالی که عراق تمایل خود را برای پذیرش قطعنامه شورای امنیت اعلام داشته ، ایران به دلایلی که ذکر کرده ، این قطعنامه را نپذیرفته است .پس از قطعنامه ۵۸۸ ایران عملیاتهای موفقیت آمیز زنجیره ای را در خاک عراق انجام داد ( سلسله عملیاتهای فتح، کربلا، والفجر۹ و نصر ) حاصل این مجموعه عملیاتها نزدیک شدن رزمندگان اسلام به شهر بصره شد که عامل دقت و حساس شدن شورای امنیت شورای امنیت به مسئله جنگ شد  . 

بر این اساس اعضای دائم به صورت یک گروه ، کار مشترک و سازماندهی شده ای را برای پایان بخشیدن به جنگ ایران و عراق آغاز نمودند . کار این گروه مشترک به صورت محرمانه بود که حاصل بررسی های آنها در ۵ ماه منجر به نوشتن پیش نویس قطعنامه ۵۹۸ شد .

این قطعنامه را آنها صادر کردند . با شرایطی که برای ما درست کرده بودند . فکر می کردند ما می پذیریم . چند عقب نشینی نیروهای ما آنها را امیدوار کرده بود که ما می پذیریم  .

ما لازم دیدیم که بعد از پذیرش قطعنامه در شرایط مناسبی باید ضرب شصتی نشان بدهیم که آنها متوجه شوند قدرت تهاجمی بر سر جای خود باقی است . وقتی که عراقی ها بعد از پذیرش قطعنامه دوباره حمله کردند و تا نزدیک اهواز هم رسیدند و از خرمشهر و جاهای مهم عبور کردند و معلوم شد ادعای صلح طلبی عراق دروغ است که با یک دفاع جانانه ظرف یکروز آنها را به سرجایشان برگرداندیم .

در طرف شمال جبهه ها هم که منافقین می کردند ایران در جبهه  غرب و شمال نیرویی ندارد و همه امکاناتش در جنوب مستقر است ، در عملیات مرصاد پاسخ خود را گرفتند و آنگونه زمین گیر و متلاشی شدند . در عملیات مرصاد فقط منافقین نبودند . نیروهای هوایی و لجستیک عراق با اینها بودند . لذا توانستیم هم منافقین و هم پشتیبانی آنها را از کار بیندازیم . آنها فهمیدند که تحلیل رفتن قدرت تهاجمی و دفاعی ما درست نیست و نیروهای می توانند مثل گذشته جنگ را ادامه دهند .

قطعنامه که صادر شد ، اشکالاتی داشت و ما هم با یک استراتژی دست با آن برخورد کردیم . یعنی خدمت امام رفتیم و پیشنهاد دادیم  . قرار بر این شد که ما از یک جهت عملیات زمینی  و جنگ را با قدرت ادامه دهیم و نیرو هم تجهیز کنیم که ستاد کل را بر این اساس تشکیل دادیم . برای اینکه دولت بیشتر از گذشته برای پشتیبانی جنگ در میدان باشد  . مردم هم دعوت شدند که برای جنگ آماده شوند . این یک فاز بود .

فاز سیاسی را هم شروع کردیم و آن این بود که مذاکره کنیم تا مفاد قطعنامه مطلوب ما شود . یعنی قطعنامه ای باشد که با قبول آن به اهداف خود برسیم  . این سیاست با چند عملیاتی که انجام شد و با مذاکراتی که شروع کردیم جواب داد . طول کشید تا قطعنامه را به نفع اصلاح کردند . در جاهای دیگر مفصل گفتم که چه چیزهای ظریفی را اصلاح کردیم تا قطعنامه به گونه ای باشد که بتوانیم هم غرامت بگیریم و هم عراق بخاطر تجاوز محکوم شده باشد .  در نهایت پیروزی از آن ایران شد و دنباله آن سقوط صدام بود که بحث دیگری دارد و آن هم در برنامه ما بود به آن هم در جای خود عمل شد .

 

*   یک سوال میانی دارم . دبیر کل سازمان ملل در سال ۶۶ سفری به ایران داشت . شما بعدها در جایی از شجاعت ایشان در پیگیری اجرای قطعنامه ۵۹۸ یاد کردید . راجع به آقای خاویر پرز دکوئیار چه نظری دارید ؟ نقش دبیر کل سازمان ملل را در این رابطه چه میزان یاری دهنده و کمک کار جمهوری اسلامی می دانید ؟

_  خب  ما ظاهر صحنه را می دیدیم و پشت صحنه را نمی دانستیم که قدرتهایی که آقای دکوئیار را آوردند ؛ سیاستشان چه بود ؟ چه می خواستند ؟ . البته کم و بیش می دانستیم . ولی همین مقدار که می دیدیم  ایشان حاضر شد که قطعنامه ۵۹۸ را به آن شکل عوض کند برای ما قدم مهمی بود . من آنها را به صورت روشن در جایی گفتم و دیده می شود . بعد هم ایشان پیگیری می کرد برای اینکه مسائل اجرا شود و چون صدام نمی خواست اجرا شود . پیگیریهای دبیر کل سازمان ملل به گونه ای بود که دیگران متهمش می کردند ولی ما طلبکاری می کردیم  و می گفتیم : «این بخش ناچیز از حقوق ماست که می دهید مثلا با آمار نشان دادیم که ما هزار میلیارد دلار از جنگ خسارت دیده ایم ولی آنها فقط یکدهم آن یعنی ۱۰۰ میلیارد دلار  را پذیرفتند » . انصافا دوستان ما در وزارت خارجه که مسئولیت مذاکره را داشتند خوب عمل کردند البته آنها تنها نبودند و قدمی بدون تایید بر نمی داشتند . اول حضرت امام بعد سران قوا و من که مسئول جنگ و جانشین فرمانده کل قوا بودم . هر مرحله ای را طی می کردند سوال می کردند و ما جواب می دادیم که مثلا تا اینجا پیش بروید . پس سیاست ما دو شعبه داشت . یکی اینکه در جنگ نشان بدهیم با قدرت ایستاده ایم که آنها خیال نکنند ما داریم مضمحل می شویم . دوم هم اینکه در مذاکرت سیاسی یکدنگی نکنیم و دپلماسی فعال را عمل کنیم تا بالاخره به نقطه ای رسیدیم که هیچکسی از ناظران جهانی فکر نمی کرد به اینجا برسیم  . 

 

* من دو سوال در رابطه با پذیرش قطعنامه دارم بدون تقدم و تاخر پرسش آن ، یکی از این دو سوال این است که در رابطه با هر جنگی ، یک مجموعه به هدف رسیده و پیروز داریم و یک طرف از هدف مانده و شکست خورده ، پرسشی که در پایان ۸ سال دفاع سلحشورانه و مقدس نظام جمهوری اسلامی وجود دارد این است که چرا که سمبلی و نشانی از پیروزی ما در صحنه کشور دیده نمی شود ؟ پیروزی حماسه عظیمی که ۳ سند تاریخی از بیانات امام و رهبری و همچنین تمکین نامه آخر صدام  به جنابعالی در تایید آن وجود دارد ؟ حضرت امام بارها عملکرد امنای خود را تایید فرمودند و اشاره کردند که چه کسی بهتر از اینها قادر به اداره جنگ بود ؟ ، رهبر معظم انقلاب هم در نامه خود به دکتر ولایتی (وزیر خارجه وقت ) ضمن تاکید بر احقاق حقوق حقه ملت ، نقش جنابعالی را مستظهر به تاییدات الهی برشمردند و در نهایت آن جمله معروف نامه صدام که :«جناب آقای هاشمی رفسنجانی ، دیگر همه چیز روشن شده و شما به هر چه می خواستید رسیدید» ، از نظر جنابعالی با وجود این همه اسناد و متقن تاریخی چرا در سالروز پذیرش قطعنامه و اثبات حقانیت جمهوری اسلامی در پایان ۸ سال دفاع مقدس خبری از جشن ملی پیروزی نیست ؟

_  این چراها  ادله ای دارند که به موقع به آنها می پردازیم  . اینگونه است . شما به سخنان امام درباره تحلیل های گوناگون اشاره کردید . من هم همان موقع سخنرانی  و تحلیلی را گفتم که این سوره فتح  بعد از پیروزی بر مشرکان و گرفتن مکه و فتح مکه نازل نشده ؛ بلکه برای صلح حدیبیه نازل شده است پس از صلح حدیبیه خیلی از کسانی که در آنجا حاضر بودند گریه می کردند و می گفتند که در مقابل مشرکین کوتاه آمدیم و ضعیف شدیم  این موضع تا آنجا بود که پیامبر خدا (ص) وقتی می خواستند صلح نامه بنویسند ، بعضی کلمات خودشان را به خواست آنها عوض می کردند . ولی آن موقع سوره فتح نازل می شود و خداوند " انّا فتحا لک فتحا مبینا " را می گویند . من هم حقیقتا فتح را همین جا می دیدم . یعنی ما با یک شگرد دیپلماتیک به گونه ای رفتار کردیم و شرایط را فراهم کردیم  که همان هایی که در سازمان همیشه علیه ما رای می دادند این بار به نفع ما رای دادند . به این نرمش نمی گویند . ما که چیزی به آنها ندادیم . همان طور که که گفتم در دو شاخه عمل می کردیم و رفتار ما به گونه ای بود که اولا دنیا از ما مسئولیت شناسی دید و دید که ماجراجو نیستیم و یک حرف منطقی داریم  و برای حرف منطقی خودمان مقاومت می کنیم .

بعد انعطاف ما را در چیزی دیدند که فکر نمی کردند در مواردی انعطاف نشان بدهیم.در آن  شرایط می توانستیم در تنگه هرمز برای دیگران مشکل ایجاد کنیم امّا نکردیم و گفتیم که امنیت یا برای همه یا برای هیچکس .تا این حد حرف می زدیم .می توانستیم آن موقع انتقام بیشتری از آمریکایی ها در خیلی از جاها بگیریم .لزومی نداشت وارد این کار شویم . امام هم مسائل را هدایت می کردند . بالاخره با آن رفتار  حرکت منطقی که کردیم . هم صلح دوستی خودمان را نشان دادیم هم روی حق خود پافشاری کردیم و هم به آن نقطه ای که باید می رسیدیم ، رسیدیم . فتح واقعی اینجا بود .

آن جمله ای را که صدام نوشته بود در خاطره ای از یکی از اسرا دیدم که حق مطلب را بخوبی بیان کرده بود  ، او در خاطراتش نوشته که پشت سیم های خاردار ایستاده بودیم و به تلویزیون عراق گوش می دادیم . صدر خاطره آن آزاده این جمله صدام بود که که در جواب من نوشته بود .حرفی که این آزاده زد واقعیت ها را در همان خاطره کوچک بدرستی مشخص کرده است . یعنی بعد از پذیرش قطعنامه تا آن روز فضای تلخی بر خیلی از رزمنده ها ، اسرا و خانواده شهداء حاکم بود که ما چکار می کنیم ؟امآ وقتی آن جمله را شنیدیم همه فهمیدیم که نظام در حال انجام دادن چه تدبیری است و به این صورت پیش برد که  آنها از پشت خبر نداشتند و ما هم خیلی در جایی نگفتیم و باز هم نمی گوییم .مرحله بعدی آن هم بسیار مهم بود که جه بر سر صدام بیاید و اینکار را هم خداوند کرد و حقانیت و مظلومیت و مقاومت ما هم در آن بی نقش نبود ولی لازم نیست از نقش خودمان در اینجا خیلی صحبت کنیم .  

* آقای هاشمی ،  حضرت امام در این نامه از کلید واژه در کنار هم استفاده می کنند . یکی از این کلید واژه ها جام زهر و دیگری "تشخیص مصلحت"است که جام زهر را به تشخیص مصلحت یک امت تعبیر می کنند . هر دوی این کلیدواژه ها گرفتار تفسیرهای افراطی شدند . یعنی جوانهای امروز نه از موضوع جام زهر تصور درستی دارند و نه از موضوع تشخیص مصلحتی که حضرت امام دادند .از جنابعالی می خواهم راجع به استفاده حضرت امام از این دو واژه در کنار همدیگر در آن نامه صحبت بفرمایید ؟

_  در جلسه ای ما ۵ نفر خدمت امام رفته بودیم برای اینکه بگوییم وضع جنگ اینگونه است . آیا می خواهیم ادامه بدهیم و یا نمی خواهیم ادامه بدهیم؟ نظر قاطع خود را گفتیم که مصلحت نمی بینیم . برای امام سخت بود که در آن شرایط بپذیرند ما قطعنامه را امضاء و قبول کنیم . لااقل تا آن مقداری که ما صحبت می کردیم . جلسه ما در آن شب طول کشید . راهکارهایی هم پیشنهاد شد . ایشان گفتند که ما به مردم گفتیم اگر جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد ، ما ایستاده ایم و در و دیوار پر از جنگ جنگ تا پیروزی و تا رفع فتنه است . اگر الان یکدفعه بیاییم و اینگونه عمل کنیم ، جواب مردم و رزمنده ها را چه باید بدهیم ؟ دل آنها می شکند .

در آن جلسه از اینگونه بحثها بود . ما اینها را قبول داشتیم و روی آنها بحثی نداشتیم . ولی بحث این بود که آیا مصلحت است که الان به این صورت ادامه بدهیم ؟ بحثها اینگونه بود . امام قانع شدند که الان باید این کار را بکنیم و به این مسئله رسیدند که مصلحت است که بپذیریم . منتها بحث بر سر کیفیت بود من پیشنهاد کردم که اگر برای شما اعلام آن سخت است این مشکل را من حل می کنم . من جانشین شما هستم و حق امضاء در این مسائل دارم من می روم و می پذیرم . ممکن است جنابعالی بعد بلافاصله بگویید که او تخلف کرده و باید از من به عنوان فرماندهی کل قوا اجازه می گرفت  . شما آنموقع می توانید مرا محاکمه کنید . فدا کردن یک نفر بهتر از اینهمه مشکلاتی است که پیش آید .ایشان نگاه مهربانانه ای کردند و گفتند : نه ، این خوب نیست . خودشان پیشنهادی دادند که ما از آن پیشنهاد بیشتر متاثر شدیم و آن را قبول نکردیم و گفتیم که این درست نیست .

* این پیشنهاد را هرگز جنابعالی در جایی مطرح نفرمودید ؟

_ نه در جایی نگفتم .

* اسامی ۵ نفر حاضر در آن جلسه را می فرمایید ؟

_ سران قوا بودیم . رئیس مجلس ، رئیس جمهور ، رئیس قوه قضائیه و نخست وزیر به همراه حاج احمد آقا که معمولا در جلسات ما بودند .

*  آیا غیر شما ، دیگر آقایان هم پیشنهادی دادند ؟

 _  یادم نیست . امام پیشنهادی دادند که ما پیشنهاد ایشان را رد کردیم . بعد پیشنهاد سوم این شد که امام گفتند : حالا که باید بپذیریم ، شما وجوه قوم و بزرگان را از همه جا دعوت کنید و همین حرفهایی را که اینجا زدیم ، برای آنها هم بگویید و در یک جلسه خاص آنها را توجیه کنید ، بدون اینکه پخش شود .آنها قانع شوند و بعد آنها هم از کاری که می کنیم ، دفاع کنند .

اصلا بنا نبود که امام نامه بنویسند . این کار را به عهده ما گذاشتند . رئیس جمهور هم آن جلسه را برای همان کار تشکیل داد که توجیه کنیم  . عده ای را دعوت کردیم . در این بین حاج احمد آقا خبر داد که امام خودشان یک نامه نوشتند و اعلام می شود .

ما اصلا انتظار این را نداشتیم . بعدا از مضمون نامه مطلع شدیم . پس امام با در نظر گرفتن مصلحت رفتار کردند . پس از یک جلسه طولانی و مذاکرات ایشان با سران قوا که کاملا به آنها اعتماد داشتند تصمیم گرفتند . شرایط اقتصادی و شرایط صدور نفت و شرایط میدان و شرایط نیروهای ایثارگر را گفتیم که نمی توانیم درست اداره کنیم .مشکلات خانواده های آنها و اسراو خیلی چیزهای دیگر را گفتیم . وقتی همه اینها توضیح داده شد . قبول کردند .

بیشتر از همه اینها ، خطر استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی در شهرهای بزرگ بود . گفتم اگر مثلا فردا تبریز را مثل حلبچه زدند ، ما چه کاری می توانیم بکنیم ؟ چه اتفاقی می افتاد ؟ خیلی آسان می توانند تبریز ، ارومیه و حتی تهران را بزنند . همه اینها را بررسی کردیم . همه می دانستیم که غربی ها و روسها آماده اند همه چیز را بدهند برای اینکه ما بترسیم و قبول کنیم .

با این شرایط مصلحت روشن شد . اینکه بپذیریم یا نه و برای امام تلخی داشت و مانند جام زهر بود ، مربوط به مسائل بعد می شود که چطور به مردم بگوییم ؟ . گفتن آن به رزمنده هایی که در جبهه هستند و خانواده شهدا و جانبازان حقیقتا برای امام تلخ بود . تا نتیجه این کار روشن شود مدتی زمان لازم دارد . پس مسئله مصلحت همیشه اینگونه است . یعنی وقتی که انسان به خاطر مصلحت یک کار خلاف مسیر عادی انجام می دهد ، در آن لحظه مشکلاتی دارد ، خیلی ها ناراحت و بعضی ها خوشحال می شوند و لذا می بینیم بعد از اعلام پذیرش قطعنامه به دستور امام گروههایی به همراه نامه امام به جبهه ها رفتند برای توجیه رزمندگان .

امام با آن هوشی که داشتند جمله " جام زهر را می نوشیم " را درست بکار بردند . یعنی انتخاب کردیم که بنوشیم . یعنی بر ایشان تحمیل نشد که بنوشند . حالتی بود که بخاطر مصلحت انتخاب کردند . فکر می کنم ایشان با تفکر و پیش بینی شرایط آن جمله را بکار بردند . هم مصلحت را رعایت کردند و هم  ناراحتی خودشان را به مردم نشان دادند که دلشان نمی خواست اینگونه شود و هم آینده را در آن جمله نهادند که مردم می بینند چه فتحی کردیم ؟

البته لازم است در اینجا به نقش نامه  آقای محسن رضایی هم اشاره ای شود که وی در آن نامه نیازهای ضروری رزمندگان را برای ادامه جنگ مطرح کرده بود و خیلی واضح بود که در آن شرایط تامین آن نیازها برای نظام و کشور مقدور نبود که امام هم در نامه خودشان هم به آن تکیه کردند .

* در لابلای سخنان جنابعالی ، بحث این بود که چه کسی بپذیرد ؟ البته شما پیشنهاد قبول مسئولیت دادید که امام نپذیرفتند . سوال من در همین راستا معطوف به مجمع تشخیص مصلحت نظام است . در آن مقطع تاریخی چند ماهی بیشتر از عمر تشکیل مجمع نگذشته بود . به نظر می آید حضرت امام علاوه بر تمهید بزرگ بن بست شکنی موارد قانونی اداره نظام توسط مجمع ، اهداف بلندتری را هم دنبال می کردند . استنباط من این است که ایشان برای عبور از تنگناهایی نظیر قبول قطعنامه هم به مجمع تشخیص مصلحت نظام نظر داشتند . با توجه به اینکه در آن مقطع مجمع نهادی نوپا بود و امکان ایفای چنین نقشی را نداشت ، جنابعالی فکر می کنید اگر مجمع در شرایط امروز و قدمت ربع قرنی بود ، آیا حضرت امام وظیفه پذیرش قطعنامه و مسئولیت آن را به دوش مجمع می گذاشتند ؟

_ بعید می دانم . چون اختلاف از همین مجمع شروع می شد. بالاخره کسانی بودند که موافق نبودند . در آن جلسه ای که ما با ایشان داشتیم . ما ۵ نفر همصدا بودیم . عقیه ای هم داشتیم و عقلای دیگری هم دنبال کار بودند .  اما اگر همین الان در مجمع چنین حالتی پیش بیاید ، یکنواخت نیست . وقتی نامه امام در آن جلسه خوانده شد . بعضی ها زار زار و با صدای بلند گریه کردند . چون اینها نسبت به همه مسائل توجیه نبودند .

* به مصداق ماجرای صلح حدیبیه ؟

_ واقعا شبیه آن بود . در آنجا همان حالت بود . صلح امام حسن (ع) هم همین طور بود . حتی لقب مذّّل المومنین به امام حسن (ع) دادند ، بنابراین فکر می کنم این بحث جای خودش را داشت . امام(ره) فرمانده کل قوا بودند و اختیار اعلام جنگ و صلح با فرماندهی قواست . من هم جانشین بودم . آقایان دیگر هم صاحبنظر و مشاور بودند . ادله هم روشن بود و امام به لحظه لحظه جنگ آشنا بودند . در همان جمع کوچک به اندازه کافی مصلحت کشف شده بود .اگر همین الان هم بخواهد چنین کاری بشود ، اختلاف پیش می آید ، مگر اینکه سیاست این باشد که رهبری یا امام بخواهند مسئله را کاملا از دوش خودشان به جای دیگری ببرند و بگویند یک نهاد قانونی تصمیم گرفته است . می تواند اینگونه باشد . ولی در آنجا اینگونه نبود و فرماندهی کل قوا مسئول کار هستند .

* به عنوان فقط یک سوال از جنابعالی می خواهم نظرتان را درباره قیاس دو پرونده دفاع مقدس و هسته ای بفرمایید ؟ دو پرونده ای که در هردوی آنها حق مسلّمی متوجه ملت و نظام بوده و هست . اگر هر دوی آنها در دو کفه یک ترازو قرار دهیم چه شباهتها و تفاوتهایی میان این دو پرونده می توانید ببینید ؟ آیا می توان از پرونده دفاع مقدس برای پرونده هسته ای درس بگیریم ؟

_ نمی خواهم در اینباره صحبت کنم ، برای اینکه الان میدان داغ تصمیم گیری هاست . اگر بگوییم پرونده دفاع مقدس و هسته ای شباهتی دارند یک نوع پیش داوری است . اگر روزی در این باره در اینباره بحث شود باید بین ما ، رهبری و عقلای قوم شود تا نظام هر تصمیمی بخواهد بگیرد . اما الان ربطی به هم ندارند .     

*  آقای هاشمی ؛ در رابطه با تحلیل های غلط عده ای از پایان جنگ ؛ شاهد آن بودیم که حضرت امام از خانواده های شهداء و جانبازان عذر خواهی می کنند . نظر شما راجع به تحیلی های غلط آن دوره و بازتولید آنها در امروز چیست ؟مضاف بر آنکه این تحلیل ها غالبا از سوی کسانی مطرح می شود که نقشی در مدیریت ۸ سال دفاع مقدس نداشته اند. بالاخره این تحلیل های غلط تا کی ادامه خواهد یافت  ؟

_ بالاخره آنها هم بیکار نیستند ، می نشینند و فتنه می کنند ، نمی خواهیم زیاد به این چیزها بپردازیم . بیشتر حرفهایم را در این زمینه در مصاحبه با روزنامه کیهان – اشاره به کتاب بی پرده با هاشمی – زده ام . نکته ای که من همیشه روی آن تاکید دارم پرهیز از ایجاد اختلافات جدید و زدن حرفهای اختلاف انگیز است . باید نشان بدهیم که متحد هستیم .

*  خداوند به جنابعالی عزّت و سلامت روزافزون بدهد .

_ خداوند به همه توفیق بدهد تا قدر جوانان رزمنده ، شهداء ، جانبازان ، آزادگان ، مفقودان عزیز و خانواده های آنها را بدانیم که واقعا سرمایه های ما در دفاع مقدس و در همه مقاطع تاریخ هستند .